{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

فصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا» 🖤

همه دور یک میز نشستند.

جیا منو را برداشت و با دقت شروع کرد به نگاه کردن.

جونگ‌کوک پرسید:

— خب، چی انتخاب کردی؟

جیا بدون اینکه سرش را بلند کند، گفت:

— هنوز دارم فکر می‌کنم.

جین خندید.

— تو که گفتی انتخابت رو کردی!

جیا منو را پایین آورد.

— انتخاب کردم... ولی بین چند تا غذا موندم!

یونگی گفت:

— چند تا؟

جیا شروع کرد شمردن.

— یک... دو... سه... چهار...

جیمین با خنده گفت:

— صبر کن، همه‌ی منو رو می‌خوای؟

جیا خیلی جدی جواب داد:

— هنوز به اون مرحله نرسیدم.

همه خندیدند.

هوسوک گفت:

— خب، حداقل اول غذای اصلی رو انتخاب کن.

جیا به جونگ‌کوک نگاه کرد.

— بابا، تو چی می‌خوری؟

جونگ‌کوک گفت:

— هر چیزی که تو انتخاب کنی.

جیا چند لحظه فکر کرد.

بعد لبخند زد.

— پس من یه چیزی انتخاب می‌کنم که همه دوست داشته باشن.

نامجون گفت:

— این تصمیم خیلی عاقلانه‌ایه.

جیا با افتخار گفت:

— دیدی؟ من گاهی عاقل هم هستم!

تهیونگ خندید.

— گاهی؟

جیا نگاهش کرد.

— عمو تهیونگ!

تهیونگ فوراً دست‌هایش را بالا برد.

— باشه، باشه!

جیا دوباره به منو نگاه کرد و بالاخره گفت:

— خب... اینو می‌خوام.

جونگ‌کوک پرسید:

— مطمئنی؟

جیا سر تکان داد.

— آره.

جین لبخند زد.

— پس همه همون رو می‌گیریم.

جیا با ذوق گفت:

— واقعاً؟

جیمین گفت:

— آره.

جیا با خوشحالی به همه نگاه کرد.

— پس امروز هیچ‌کس غذای جدا نداره!

یونگی گفت:

— این دیگه دستور سلطنتیه؟

جیا خندید.

— دقیقاً!

همه سفارش دادند.

وقتی غذاها رسید، جیا با خوشحالی به میز نگاه کرد.

— وای...

جونگ‌کوک لبخند زد.

— خوشت اومد؟

جیا آرام گفت:

— آره...

بعد به همه نگاه کرد.

— خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم.

جونگ‌کوک دستش را روی سر جیا گذاشت.

— چرا؟

جیا لبخند کوچکی زد.

— چون قبلاً هیچ‌وقت این‌طوری با همه غذا نخورده بودم.

چند لحظه سکوت شد.

جین لبخند زد.

— پس از امروز زیاد تکرارش می‌کنیم.

جیا سرش را تکان داد.

— قول؟

جونگ‌کوک جواب داد:

— قول.

جیا لبخند زد و چنگالش را برداشت.

— خب! حالا کی اولین لقمه رو می‌خوره؟

تهیونگ گفت:

— تو!

جیا خندید.

— معلومه که من!

و صدای خنده‌ی هر هشت نفر دوباره دور میز پیچید. 🖤🍽️
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۰ | «یک عصر خانو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۹ | «یک جای خاص»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۰ | «عکس دسته‌جمعی» 📸😂 شب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۵ | «نقشه‌ی جیا»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۵ | «انگار همیشه ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۱ | «حقیقتی که باید گفته م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط