{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
#سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

تا به دیوار و درش تازه کنم #عهد_قدیم
گاهی از کوچه #معشوقه خود می گذرم

تو از آن دگری رو که مرا #یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم #سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون #یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
دیدگاه ها (۴)

🍒🌱سیزده را همه عالم به در امروز از شهرمن خود آن سیزدهم کز هم...

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بسخود تو دانی که من از کان جه...

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صا...

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر ؛شیرم و جوی شغالان نبود آبخ...

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاح...

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان ج...

شهریار » گزیدهٔ غزلیات یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شد...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

شهریار » گزیدهٔ غزلیاتیار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط