{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم


سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم



تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم

تو از آنِ دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم...

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم...

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم...
دیدگاه ها (۱)

بهترین سیزده بدر زندگیم ... ;)

از دیدگاه ریاضی نمیشه به یک کره در یک جهت بیشمار خط رو مماس ...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

همزاد گردبادم و از نسل آتشمپایان نیمه کاره ی خوابی مشوشممن ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط