🌼 گلچین اشعار سعدی با شرح و بسط و معنی(4) ...

4- آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند

کز شوق توام دیده چه شب می‌گذراند

وقت است اگر از پای درآیم که همه عمر

باری نکشیدم که به هجران تو ماند

سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس

کاندوه دل سوختگان سوخته داند

دیوانه گرش پند دهی کار نبندد

ور بند نهی سلسله در هم گسلاند

ما بی تو به دل برنزدیم آب صبوری

در آتش سوزنده صبوری که تواند

هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید

وین گریه نه آبیست که آتش بنشاند

سلطان خیالت شبی آرام نگیرد

تا بر سر صبر من مسکین ندواند

شیرین ننماید به دهانش شکر وصل

آن را که فلک زهر جدایی نچشاند

گر بار دگر دامن کامی به کف آرم

تا زنده‌ام از چنگ منش کس نرهاند

ترسم که نمانم من از این رنج دریغا

کاندر دل من حسرت روی تو بماند

قاصد رود از پارس به کشتی به خراسان

گر چشم من اندر عقبش سیل براند

فریاد که گر جور فراق تو نویسم

فریاد برآید ز دل هر که بخواند

شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت

پیداست که قاصد چه به سمع تو رساند

زنهار که خون می‌چکد از گفته سعدی

هرک این همه نشتر بخورد خون بچکاند

معنی شعر: سعدی در این شعر عاشقانه می‎فرماید که کسی که داغ چشم‌انتظاری عاشق را نکشیده حال من را درک نمی‌کند. این یکی از غزلیات سعدی است که در آن حس غم عاشق به خوبی بیان شده است. در ادامه سعدی به وصف حال عشق می‌پردازد. می‌گوید کسی که زهر جدایی نکشیده باشد، شیرینی رسیدن به معشوق را درک نخواهد کرد. کلمه «نشتر» در بیت آخر به معنای فلز داغ و تیز است که برای از بین بردن زخم در گوشت فرو می‌شود. کنایه از سختی زجرآور عشق است.
دیدگاه ها (۱)

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

جادویی به نام عشق

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

آن را که غمی چون غم من نیست چه داندکز شوق توام دیده چه شب می...

آن را که غمی چون غم من نیست چه داند کز شوق توام دیده چه شب م...

آن را که غمی چون غم من نیست چه داندکز شوق توام دیده چه شب می...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط