وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها
بی‌خویشتنم کردی، بوی گُل و ریحان‌ها

گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آن‌ها

ای مِهر تو در دل‌ها، وی مُهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جان‌ها

تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان‌ها

تا خارِ غمِ عشقت، آویخته در دامن
کوته‌نظری باشد، رفتن به گلستان‌ها

آن را که چنین دردی، از پای دراندازد
باید که فروشوید، دست از همه درمان‌ها

گر در طلبت رنجی، ما را برسد، شاید
چون عشقِ حرم باشد، سهل است بیابان‌ها

هر تیر که در کیش است، گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم، از جملهٔ قربان‌ها

هر کاو نظری دارد، با یار کمان‌ابرو
باید که سپر باشد، پیش همه پیکان‌ها

گویند: «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
می‌گویم و بعد از من، گویند به دوران‌ها

#مخاطب_خاص
دیدگاه ها (۸)

غزلیات سعدی ؛وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌هابی خویشتنم کرد...

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

وقتی دل سودایی می رفت به بستان هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

وقتی دل سودایی می رفت به بستان هابی خویشتنم کردی بوی گل و ری...

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌هاوی شور تو در سرها وی سر...

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌هاوی شور تو در سرها وی سر...

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌هاوی شور تو در سرها وی سر...

...وقتی دل سودایی، می‌رفت به بستان‌ هابی خویشتنم کردی، بوی گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط