با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از
با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدیما میگفت ،همینطوری که تعریف میکرد یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید : عزیزم مگه عقد کردین ؟؟ با تعجب جواب داد نه !ننه روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت : یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمی رفت نه ابروهاشو برمیداشت نه سرخاب سفیداب میکرد !بغل دستیش در گوشش گفت تا ننه نفهمیده پسری پاشو برو گمشو بیرون .
- ۳.۲k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط