{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدیما میگفت ،همینطوری که تعریف میکرد یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید : عزیزم مگه عقد کردین ؟؟ با تعجب جواب داد نه !ننه روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت : یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمی رفت نه ابروهاشو برمیداشت نه سرخاب سفیداب میکرد !بغل دستیش در گوشش گفت تا ننه نفهمیده پسری پاشو برو گمشو بیرون .
دیدگاه ها (۹)

.

خخخخخخ

یهویی عاشق این متن شدم…!خدا زمین را آفرید واختيارش راسپرد ب...

.

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،ننه داشت از قدیما م...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،ننه داشت از قدیما م...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،ننه داشت از قدیما م...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن، ننه داشت از قدیما ...

80از100#خندون بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،ننه د...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،ننه داشت از قدیما م...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،ننه داشت از قدیما م...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،ننه داشت از قدیما م...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،ننه داشت از قدیما م...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودنننه داشت از قدیما می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط