{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو کز نجابت صدها بهار لبریزی

تو کز نجابت صدها بهار لبریزی
چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی ؟

ببین! سراغ مرا هیچ‌کس نمی‌گیرد
مگر که نیمه شبی، غصه‌ای، غمی، چیزی

تو هم که می‌رسی و با نگاه پُر شورت
نمک به تازه ‌ترین زخم‌‌هام می ‌ریزی

خلاصه حسرت این ماند بردلم که شما
بیایی و بروی، فتنه برنینگیزی

بخند! باز شبیه همیشه با طعنه
بگو که: آه! عجب قصه‌ی غم‌انگیزی

بگو که قصد نداری که اذیتم بکنی
بگو که دست خودت نیست تا بپرهیزی

ولی... ببین خودمانیم مثل هر دفعه
چرا به قهر، تو از جات برنمی‌خیزی ؟

نشسته‌ای که چه؟ یعنی دلت شکست؟ هم‌این ؟
ببینمت... ولی انگار که اشک می‌ریزی

عزیز گریه نکن، من که اولش گفتم:
تو از نجابت صدها بهار لبریزی
.
.
. مهرداد نصرتی
دیدگاه ها (۳)

چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه‌هاییم؛و به عبورشان می‌خندیم!چه آس...

تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی......

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_1 ویو میرا تقریبا 4 ساعت ...

تو کز نجابت صدها بهار لبریزیچرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟...

تو کز نجابت صدها بهار لبریزیچرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟...

تو کز نجابت صدها بهار لبریزی چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی...

تو کز نجابت صدها بهار لبریزیچرا به ما که رسیدی همیشه پاییزیب...

تو کز نجابت صدها بهار، لبریزی چرا به ما که رسیدی همیشه پاییز...

تو کز نجابت صدها بهار لبریزیچرا به ما که رسیدی همیشه پاییزیب...

«تو کز نجابت صدها بهار، لبریزی٬ چرا به ما که رسیدی همیشه پای...

«تو کز نجابت صدها بهار، لبریزی٬ چرا به ما که رسیدی همیشه پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط