هر رابطه ای تاریخ انقضایی دارد
هر رابطه ای تاریخ انقضایی دارد
و ما زن ها این را خیلی خوب میدانیم ،
حتی بهتر از شما ... وقتی رابطه ای را شروع میکنیم هر بار
به خودمان میگوییم ممکن است
روزی تمام شود و مانند
هر چیزی میتوانیم آن را بپذیریم ،
اما آن زمان زمانی است که عاشق نیستیم ، همان زمانی که شما عاشق شده اید ... ما زن ها دیرتر عاشق میشویم ،
خیلی دیرتر و همچنان عمیق تر ... عشق دوم و سوم در ما معنا ندارد ،
زن ها وقتی عاشق شوند تا آخر عمر عاشق اند ، اگر وصالی نیابند آدمهای بعدی
یا با عشق اولشان تشابه اسمی دارند
یا بوی عطرشان یکیست یا ... وقتی ما عاشق نیستیم
انگار حال شما بهتر است ،
مشتاق ترید و حقیقت محض است
که شما با همه فرق دارید ،
اما این فقط تا زمانیست که ما عاشقتان نشده ایم ، درست وقتی عاشق
شدیم در انتهای منحنی سینوسی رابطه
قرار داریم از آن پس همه چیز نزول میکند ، انگار که همه چیز تمام شده است .
جای عاشق و معشوق عوض میشود ،
هر بار از خودم میپرسم یعنی اگر زنها
ابراز عشق نمیکردند
رابطه ها تمام نمیشدند ... اما چرا ما زنها باید مدام مراقب کلماتی
باشیم که بر زبانمان می آیند ،
مگر نه اینکه آدمها عاشق میشوند تا احساساتشان را با کسی شریک شوند ،
پس چرا همه چیز خراب تر میشود ؟
چرا رابطه ای که ما را وابسته تر میکند
شما را منجمد میسازد ؟ چرا و چرا و چرا ... ما زنها وقتی عاشق میشویم اتمام رابطه
را نمیپذیریم و هر کاری برای نگه داشتنش میکنیم ... این خیلی ساده است چون عاشقیم .
مثل مردی که در ابتدای عاشقی اش نه را نمیفهمد ،
پس چرا این موضوع برای زنها انقدر زننده میشود ؟
قبول که زنها لیلی اند اما چرا مردان ما مجنون نمیمانند ؟
درک سادگی و پیچیدگی حس ِ زنانگی یک زن انقدر سخت است ؟
رابطه ها تاریخ انقضا دارند ، عشق برای مردان هم همینطور ،
آنها مثل آتشفشانی خاموش اند که بعد از سالها فوران میکنند و
بعد طوری خاموش میشوند که انگار
هیچوقت روشن نبوده اند و
تنها جای گدازه هایش بر تن ِ جزغاله شده ی ما زنان میماند ....
و ما زن ها این را خیلی خوب میدانیم ،
حتی بهتر از شما ... وقتی رابطه ای را شروع میکنیم هر بار
به خودمان میگوییم ممکن است
روزی تمام شود و مانند
هر چیزی میتوانیم آن را بپذیریم ،
اما آن زمان زمانی است که عاشق نیستیم ، همان زمانی که شما عاشق شده اید ... ما زن ها دیرتر عاشق میشویم ،
خیلی دیرتر و همچنان عمیق تر ... عشق دوم و سوم در ما معنا ندارد ،
زن ها وقتی عاشق شوند تا آخر عمر عاشق اند ، اگر وصالی نیابند آدمهای بعدی
یا با عشق اولشان تشابه اسمی دارند
یا بوی عطرشان یکیست یا ... وقتی ما عاشق نیستیم
انگار حال شما بهتر است ،
مشتاق ترید و حقیقت محض است
که شما با همه فرق دارید ،
اما این فقط تا زمانیست که ما عاشقتان نشده ایم ، درست وقتی عاشق
شدیم در انتهای منحنی سینوسی رابطه
قرار داریم از آن پس همه چیز نزول میکند ، انگار که همه چیز تمام شده است .
جای عاشق و معشوق عوض میشود ،
هر بار از خودم میپرسم یعنی اگر زنها
ابراز عشق نمیکردند
رابطه ها تمام نمیشدند ... اما چرا ما زنها باید مدام مراقب کلماتی
باشیم که بر زبانمان می آیند ،
مگر نه اینکه آدمها عاشق میشوند تا احساساتشان را با کسی شریک شوند ،
پس چرا همه چیز خراب تر میشود ؟
چرا رابطه ای که ما را وابسته تر میکند
شما را منجمد میسازد ؟ چرا و چرا و چرا ... ما زنها وقتی عاشق میشویم اتمام رابطه
را نمیپذیریم و هر کاری برای نگه داشتنش میکنیم ... این خیلی ساده است چون عاشقیم .
مثل مردی که در ابتدای عاشقی اش نه را نمیفهمد ،
پس چرا این موضوع برای زنها انقدر زننده میشود ؟
قبول که زنها لیلی اند اما چرا مردان ما مجنون نمیمانند ؟
درک سادگی و پیچیدگی حس ِ زنانگی یک زن انقدر سخت است ؟
رابطه ها تاریخ انقضا دارند ، عشق برای مردان هم همینطور ،
آنها مثل آتشفشانی خاموش اند که بعد از سالها فوران میکنند و
بعد طوری خاموش میشوند که انگار
هیچوقت روشن نبوده اند و
تنها جای گدازه هایش بر تن ِ جزغاله شده ی ما زنان میماند ....
- ۵.۳k
- ۱۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط