دلم عجيب گرفته است.
دلم عجيب گرفته است.
خيال خواب ندارم.»
كنار پنجره رفت
و روي صندلي نرم پارچه اي
نشست : «هنوز در سفرم .
خيال مي كنم
در آب هاي جهان قايقي است
و من - مسافر قايق - هزار ها سال است
سرود زنده دريانوردهاي كهن را
به گوش روزنه هاي فصول مي خوانم
و پيش مي رانم.
بخشی از مسافر-سهراب سپهری
خيال خواب ندارم.»
كنار پنجره رفت
و روي صندلي نرم پارچه اي
نشست : «هنوز در سفرم .
خيال مي كنم
در آب هاي جهان قايقي است
و من - مسافر قايق - هزار ها سال است
سرود زنده دريانوردهاي كهن را
به گوش روزنه هاي فصول مي خوانم
و پيش مي رانم.
بخشی از مسافر-سهراب سپهری
- ۷۷۳
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط