پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته..
پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شایدم بیشتر.. از زیر کار در رفتن🎀)
صدای چک چک قطرات باران روی پنجره کم کم جایگزین سکوت شد در حالی که قطره های تازه باغچه ی پشتی اتاق ناروتو را خیس میکردند.
دانه های شفاف روی پنجره میغلتید و تق تق نرمش باعث میشد ناله های ناروتو بین انها و در اغوش گرم ساسکه گم شود.
بخشی گرما از ترقوه اش به بالا میخزید و توی گوش هایش جمع میشد، موهای بلوندش بخاطر همین گرما، کمی از عرق مرطوب شده بودند.
سرش به عقب به دیوار چسبیده بود در حالی که مثل یک خط زندگی بازوهایش را دور گردن ساسکه و پاهایش را دور کمر او حلقه کرده بود.
برای اولین بار ساسکه تصمیم گرفته بود عجول رفتار کند، لب هایش محکم پایین ترقوه ی ناروتو کشیده شدند. باعث شد ناروتو به خودش بپیچد
احساس قلقلک عجیبی توی دلش و کشاله ی ران هایش حلقه میزد، و این اصلا کمکی به عقب نگه داشتن ناله های کوچک و بی نفسش نمیکرد.
برای اولین بار ناروتو خدا را شکر میکرد که صدای باران مانع رسیدن هر صدای اضافه ای به همکارهایش که در خانه های کناری خواب بودند، میشد.
انگشت های ساسکه کش شلوار راحتی ناروتو را لمس کرد، شلوار ابریشمی نارنجی کمی پایین تر رفت در حالی که نوک انگشت بلندش روی پوست نرم ناروتو میچرخید.
N:"-تو که نمیخوای جدی جدی"
Sa:"چرا میخوام."
ساسکه بلافاصله جواب داد انگار این چیزی بود که تمام مدت اشنایی شان پایین گلویش مانده بود.
و فقط تا الان نفهمیده بود که خواسته ی واقعی اش چیست.
و الان میدانست :دریافت توجه و عشق
نه از هرکسی، از ناروتو.
N:"...ساسکه"
ناروتو در حالی که چشم هایش را روی شانه ی ساسکه فشار میداد پیراهن راه راه او را توی مشتش فشرد. حس کرد که کش شلوارش همراه با پارچه ی نازک زیرشلواری اش به پایین کشیده میشود.
تا جایی که کامل در قسمت لگنش، احساس خنکی و ازادی میکرد. از سفتی ای که بین پاهایش حس میکرد فقط روی هیچ چیز [از هوا] ناله های ریز میکرد.
و ساسکه؟ او داشت صبرش را از دست میداد
در حالی که مدام با بدنش ناروتو را به دیوار هل میداد کم کم خودش هم گرما را حس میکرد. پشت سر و کمرش طوری داغ شده بود که به سختی میتوانست درست فکر کند.
دستش سمت شلوار نخی و راه راه خودش رفت.
میدانست که بالاخره یک روز ان را در میاورد و از شرش خلاص خواهد شد، ولی به این شکل؟ این شیرین تر از چیزی بود که ساسکه میخواست اعتراف کند.
برامدگی زیر زیرشلواری اش روی پوست برهنه ی باسن ناروتو فشرده شدند، کمر او قوس برداشت.
Sa:"اماده ای دیگه؟"
N:"اماده ی...چی باشم؟ اولین بارمه"
Sa:"منم، نگران نباش"
چشم های ناروتو گشاد شده بودند و قبل از اینکه بتواند چیزی مثل 'ولی با تجربه بنظر میای' جواب دهد، چیزی که باید را بدون مانع حس کرد.
پوست ساسکه در برابر مال خودش، ضربان دار و گرم، نفس ناروتو را توی سینه اش گیر انداخت.
هیچکدام واقعا شلوار هایشان را جدا نکرده بودند،
ولی با ناروتو روی پاهای ساسکه، همه چیز اسان تر بود.
ناروتو ترجیح میداد از روی شانه ی ساسکه، چشم های ابی و لرزان اش را روی پنجره و قطرات باران نگه دارد تا اینکه به پایین نگاه کند.
ساسکه ترجیح میداد با هر دو بازو بدن ناروتو را قاب کند تا اینکه دست هایش را روی دیوار پشت سر او قرار دهد.
نیازی به تنظیم نبود، هر دو جایی بودند که باید میبودند.
N:"...توروخدا"
Sa:"هنوز کاری نکردم."
N:"-یواش...باشه؟ یوا"
ناروتو بین کلمات گیر کرد در حالی که ساسکه خیلی بی مقدمه واردش شد، باعث شد دیواره هایش [که هنوز از بی تجربگی تنگ بودند] بسوزند.
صدایی ناامید و شکسته_تقریبا مثل جیغی کوتاه_از بین لب هایش خارج شد و به پشت ساسکه چنگ زد،
ولی در کنار همه اینها؟ احساس بدی نداشت.
ناروتو بعد از زمزمه کردن یک 'ممم' کوتاه و لرزان سرزنش کرد:"گفتم یواش..."
ساسکه که چشم هایش میچرخید با لحنی گرفته جواب داد:"اونجوری بیشتر درد میگرفت."
ساسکه نفس کوتاهی از هوای داغ را بیرون داد در حالی که لایه ی نازکی از عرق پشت گردنش نشسته بود سعی کرد صدایی را خفه کند.
ناروتو خودش را طوری بالا منقبض کرده بود که انگار روی صندلی ای میخ دار نشسته.
Sa:"بیخیال، بشین دیگه."
N:"...میسوزه اهحه"
ساسکه قبل از اینکه ناروتو بتواند بحث کند دو دست بزرگش را روی پهلوهای او قرار داد.
کمی او را به پایین فشار داد، باعث شد دیواره های ناروتو بیشتر او را در بر بگیرند.
او مثل یک سنجاب گیر کرده توی طوفان جیغ های ریز میکشید تا اینکه بالاخره ساسکه او را روی پاهایش کوبید.
ناروتو تقریبا هق هق کوتاهی از لذت و درد بیرون داد:"آیی ساسکه،"
صدای چک چک قطرات باران روی پنجره کم کم جایگزین سکوت شد در حالی که قطره های تازه باغچه ی پشتی اتاق ناروتو را خیس میکردند.
دانه های شفاف روی پنجره میغلتید و تق تق نرمش باعث میشد ناله های ناروتو بین انها و در اغوش گرم ساسکه گم شود.
بخشی گرما از ترقوه اش به بالا میخزید و توی گوش هایش جمع میشد، موهای بلوندش بخاطر همین گرما، کمی از عرق مرطوب شده بودند.
سرش به عقب به دیوار چسبیده بود در حالی که مثل یک خط زندگی بازوهایش را دور گردن ساسکه و پاهایش را دور کمر او حلقه کرده بود.
برای اولین بار ساسکه تصمیم گرفته بود عجول رفتار کند، لب هایش محکم پایین ترقوه ی ناروتو کشیده شدند. باعث شد ناروتو به خودش بپیچد
احساس قلقلک عجیبی توی دلش و کشاله ی ران هایش حلقه میزد، و این اصلا کمکی به عقب نگه داشتن ناله های کوچک و بی نفسش نمیکرد.
برای اولین بار ناروتو خدا را شکر میکرد که صدای باران مانع رسیدن هر صدای اضافه ای به همکارهایش که در خانه های کناری خواب بودند، میشد.
انگشت های ساسکه کش شلوار راحتی ناروتو را لمس کرد، شلوار ابریشمی نارنجی کمی پایین تر رفت در حالی که نوک انگشت بلندش روی پوست نرم ناروتو میچرخید.
N:"-تو که نمیخوای جدی جدی"
Sa:"چرا میخوام."
ساسکه بلافاصله جواب داد انگار این چیزی بود که تمام مدت اشنایی شان پایین گلویش مانده بود.
و فقط تا الان نفهمیده بود که خواسته ی واقعی اش چیست.
و الان میدانست :دریافت توجه و عشق
نه از هرکسی، از ناروتو.
N:"...ساسکه"
ناروتو در حالی که چشم هایش را روی شانه ی ساسکه فشار میداد پیراهن راه راه او را توی مشتش فشرد. حس کرد که کش شلوارش همراه با پارچه ی نازک زیرشلواری اش به پایین کشیده میشود.
تا جایی که کامل در قسمت لگنش، احساس خنکی و ازادی میکرد. از سفتی ای که بین پاهایش حس میکرد فقط روی هیچ چیز [از هوا] ناله های ریز میکرد.
و ساسکه؟ او داشت صبرش را از دست میداد
در حالی که مدام با بدنش ناروتو را به دیوار هل میداد کم کم خودش هم گرما را حس میکرد. پشت سر و کمرش طوری داغ شده بود که به سختی میتوانست درست فکر کند.
دستش سمت شلوار نخی و راه راه خودش رفت.
میدانست که بالاخره یک روز ان را در میاورد و از شرش خلاص خواهد شد، ولی به این شکل؟ این شیرین تر از چیزی بود که ساسکه میخواست اعتراف کند.
برامدگی زیر زیرشلواری اش روی پوست برهنه ی باسن ناروتو فشرده شدند، کمر او قوس برداشت.
Sa:"اماده ای دیگه؟"
N:"اماده ی...چی باشم؟ اولین بارمه"
Sa:"منم، نگران نباش"
چشم های ناروتو گشاد شده بودند و قبل از اینکه بتواند چیزی مثل 'ولی با تجربه بنظر میای' جواب دهد، چیزی که باید را بدون مانع حس کرد.
پوست ساسکه در برابر مال خودش، ضربان دار و گرم، نفس ناروتو را توی سینه اش گیر انداخت.
هیچکدام واقعا شلوار هایشان را جدا نکرده بودند،
ولی با ناروتو روی پاهای ساسکه، همه چیز اسان تر بود.
ناروتو ترجیح میداد از روی شانه ی ساسکه، چشم های ابی و لرزان اش را روی پنجره و قطرات باران نگه دارد تا اینکه به پایین نگاه کند.
ساسکه ترجیح میداد با هر دو بازو بدن ناروتو را قاب کند تا اینکه دست هایش را روی دیوار پشت سر او قرار دهد.
نیازی به تنظیم نبود، هر دو جایی بودند که باید میبودند.
N:"...توروخدا"
Sa:"هنوز کاری نکردم."
N:"-یواش...باشه؟ یوا"
ناروتو بین کلمات گیر کرد در حالی که ساسکه خیلی بی مقدمه واردش شد، باعث شد دیواره هایش [که هنوز از بی تجربگی تنگ بودند] بسوزند.
صدایی ناامید و شکسته_تقریبا مثل جیغی کوتاه_از بین لب هایش خارج شد و به پشت ساسکه چنگ زد،
ولی در کنار همه اینها؟ احساس بدی نداشت.
ناروتو بعد از زمزمه کردن یک 'ممم' کوتاه و لرزان سرزنش کرد:"گفتم یواش..."
ساسکه که چشم هایش میچرخید با لحنی گرفته جواب داد:"اونجوری بیشتر درد میگرفت."
ساسکه نفس کوتاهی از هوای داغ را بیرون داد در حالی که لایه ی نازکی از عرق پشت گردنش نشسته بود سعی کرد صدایی را خفه کند.
ناروتو خودش را طوری بالا منقبض کرده بود که انگار روی صندلی ای میخ دار نشسته.
Sa:"بیخیال، بشین دیگه."
N:"...میسوزه اهحه"
ساسکه قبل از اینکه ناروتو بتواند بحث کند دو دست بزرگش را روی پهلوهای او قرار داد.
کمی او را به پایین فشار داد، باعث شد دیواره های ناروتو بیشتر او را در بر بگیرند.
او مثل یک سنجاب گیر کرده توی طوفان جیغ های ریز میکشید تا اینکه بالاخره ساسکه او را روی پاهایش کوبید.
ناروتو تقریبا هق هق کوتاهی از لذت و درد بیرون داد:"آیی ساسکه،"
- ۱.۳k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط