گاه آرزو میکنم کاش نامت باران بود آنگاه تمام مردم شهر همر
گاه آرزو میکنم کاش نامت باران بود آنگاه تمام مردم شهر همراه من برای آمدنت دعا میکردند... خدایا از تو ممنونم که مرا در حد عیوب میبینی!!ولی میشود تمامش کنی؟؟دیگر بریده ام... خدایا نمیدانم چرا هرگز جسد کسانی که میگفتند بدون تو میمیرم پیدا نمیشود!!! بهانه نگیر زبان نفهم...دلم را میگویم.آخر تو را از کجا برایش بیاورم !!!! گفته بودم که اگر لب تر کند برایش میمیرم...اما نه تا آن حد که لبانش با لبان دیگری تر شود!!! صدا بزن مرا مهم نیست به چه نامی...فقط میم مالکیت را از آخرش حذف کن...نمیخواهم باور کنم مال تو هستم... تو ماه را دوست داری و من ماه هاست که تو را...دنیای دست ها از همه بی وفاترند...امروز دست هایت را میگیرندو وقتی که قصه ی عادت شدی همان دست ها را برایت تکان میدهند...بیا ماه من حال خورشیدت بد است همه را خط زدیم تا به عشقمان برسیم غافل از اینکه خودمان خط زده ی عشقمان بودیم تا به عشقش برسد !!! ای کاش به جای او من حلقه ی ازدواج را در دستان مردانه اش میگذاشتم... در خاطری که ~تویی~دیگران فراموشند...بگذار در گوشت بگویم میخواهمت... این خلاصه ی تمام حرف های عاشقانه ی دنیاست... پرهایم را چید که تنها جایی نروم ... اما خو
- ۲.۰k
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط