همین اول صفحه خط خطی شد
همین اول صفحه خط خطی شد
میبینی خدا
زندگی من تمامش پر شده از خط خطی هایی که کمترین باعثش خودم بودم اما همه میگویند تو! اشتباه کردی
خدایا خیلی وقت است که دلگیرم و خسته
خدای من! برای تو مینویسم
تویی که میداند تمام ناگفته های مرا
اما...
اما عجیب دلم میخواهد برایت بنویسم
تنها خدایم! خسته ام از این سکوتی که گذاشته اند پای نفهم بودنم... پای رضایت به تمام این بلا ها
...
خدایا نمیدانی چقدر دلم میخواهد از اینجا بروم
...
دلم میخواهد در این خانه نباشم تا ببینم سر میز غذا چطور میگذرد
وقتی من نباشم که با حرف های بی ربط و با ربطم خنده را مهمان لبهایشان کنم
وقتی من نباشم که سالاد را ترش درست کنم
وقتی من نباشم که نمکدان را از دیدم پنهان کنند
وقتی من نباشم که مدام از این کتاب و آن کتاب از این سو و آن سو مطالب زیبا برایشان پیدا کنم وبخوانم
وقتی من نباشم تا هر هفته نصف پاکتهای پاستیل و لواشک سوپر مارکت سرکوچه را بخرم
وقتی من نباشم که زیر باران بدوم وشعر بخوانم وصدایشان را در بیاورم:اگر سرما بخوری من میدانم وتو
دلم میخواهد بدانم وقتی من نیستم چه کسی به عنوان نردبان درخانه حضور میابد
چه کسی در اوج سرمای زمستان پنجره ی اتاق را یواشکی باز میکند
دلم میخواهد بدانم اگر من نباشم به چه کسی گیر میدهند
چه کسی هر غذا را قبل از خوردن بو میکند
به چه کسی میگویند وروجک ، تپر یامردنی
دلم میخواد بدانم اگر من نباشم خانمان چه شکلی میشود
کمدهای لباس چه شکلی میشوند
حیاط، درخت انجیر و پشت بام چه تغییری میکنند
دلم میخواد بدانم اگر من نباشم تا چند روز صدای قرآن در فضای خانه میپیچد
تا چند روز لباس اهل خانه مشکی ست
دلم میخواهد بدانم اگر من نباشم کسی شب اول نبودنم شمعی برایم می افروزد
کسی به یادم اشکی میریزد
کسی میگوید جایش خالی ست
کسی میگوید دلم هوایش را کرده
کسی میگوید یادش بخیر
دلم میخواد بدانم اگر من بمیرم چه کسی اولین قطره ی اشک را برایم میریزد
دلم میخواهد بدانم روی سنگ مزارم چه شعری مینویسند
اصلا شعری مینویسند!؟
...
دلم میخواهد بدانم اگر من بمیرم حال روزها خوب میشود
چه کسی برایم نماز میت میخواند
چه کسی میگوید حیف!
دلم میخواهد بدانم اگر من بمیرم دنیا آرام میگیرد
الهه ی آتش
24مهر1393خورشیدی
پنجشنبه
میبینی خدا
زندگی من تمامش پر شده از خط خطی هایی که کمترین باعثش خودم بودم اما همه میگویند تو! اشتباه کردی
خدایا خیلی وقت است که دلگیرم و خسته
خدای من! برای تو مینویسم
تویی که میداند تمام ناگفته های مرا
اما...
اما عجیب دلم میخواهد برایت بنویسم
تنها خدایم! خسته ام از این سکوتی که گذاشته اند پای نفهم بودنم... پای رضایت به تمام این بلا ها
...
خدایا نمیدانی چقدر دلم میخواهد از اینجا بروم
...
دلم میخواهد در این خانه نباشم تا ببینم سر میز غذا چطور میگذرد
وقتی من نباشم که با حرف های بی ربط و با ربطم خنده را مهمان لبهایشان کنم
وقتی من نباشم که سالاد را ترش درست کنم
وقتی من نباشم که نمکدان را از دیدم پنهان کنند
وقتی من نباشم که مدام از این کتاب و آن کتاب از این سو و آن سو مطالب زیبا برایشان پیدا کنم وبخوانم
وقتی من نباشم تا هر هفته نصف پاکتهای پاستیل و لواشک سوپر مارکت سرکوچه را بخرم
وقتی من نباشم که زیر باران بدوم وشعر بخوانم وصدایشان را در بیاورم:اگر سرما بخوری من میدانم وتو
دلم میخواهد بدانم وقتی من نیستم چه کسی به عنوان نردبان درخانه حضور میابد
چه کسی در اوج سرمای زمستان پنجره ی اتاق را یواشکی باز میکند
دلم میخواهد بدانم اگر من نباشم به چه کسی گیر میدهند
چه کسی هر غذا را قبل از خوردن بو میکند
به چه کسی میگویند وروجک ، تپر یامردنی
دلم میخواد بدانم اگر من نباشم خانمان چه شکلی میشود
کمدهای لباس چه شکلی میشوند
حیاط، درخت انجیر و پشت بام چه تغییری میکنند
دلم میخواد بدانم اگر من نباشم تا چند روز صدای قرآن در فضای خانه میپیچد
تا چند روز لباس اهل خانه مشکی ست
دلم میخواهد بدانم اگر من نباشم کسی شب اول نبودنم شمعی برایم می افروزد
کسی به یادم اشکی میریزد
کسی میگوید جایش خالی ست
کسی میگوید دلم هوایش را کرده
کسی میگوید یادش بخیر
دلم میخواد بدانم اگر من بمیرم چه کسی اولین قطره ی اشک را برایم میریزد
دلم میخواهد بدانم روی سنگ مزارم چه شعری مینویسند
اصلا شعری مینویسند!؟
...
دلم میخواهد بدانم اگر من بمیرم حال روزها خوب میشود
چه کسی برایم نماز میت میخواند
چه کسی میگوید حیف!
دلم میخواهد بدانم اگر من بمیرم دنیا آرام میگیرد
الهه ی آتش
24مهر1393خورشیدی
پنجشنبه
- ۱۱.۶k
- ۰۱ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط