My lovely neighbor part : 72
× تا وقتی این جایی بهش زنگ میزنی؟
+ تلاش میکنم که زنگ نزنم میخوام بهش یه فرصتی بدم اونه که باید تکلیف خودش رو مشخص کنه نمیتونم مجبورش کنم که با من باشه اون گفت که باید چند روزی برای فکر کردن بره
× کجا رفته؟
+ خونه شون تو سَنخوزه مادرش اونجا زندگی میکنه
× خب پس بیا از این به بعد بذاریم مغزت استراحت کنه من فردا آفم و روز تعطیلمه ما میریم خرید و یه نمایش که من توش نباشم میبینیم و یه شام عالی میخوریم
+ به نظر خارق العاده میاد
یک هفته توی نیویورک به سرعت گذشت اون شب شب آخری بود که من اونجا میگذروندم جیا نمایش داشت و من هم تنها بودم برنامه ی پروازم برای فردا صبح بود من منتظرش بودم برگرده تا باهم به شام دیر وقت داشته باشیم بدون فکر کردن موبایلم رو برداشتم و تصمیم گرفتم تا به تهیونگ تکست بدم دور بودنم ازش از لحاظ فیزیکی به من احساس شجاعت کاذب میداد و باعث جاری شدن احساساتم شد
" این مزخرفه معلومه که از دست دادنت وحشت زده ام میکنه ولی بیشتر از اون زندگی کردن بدون تو اونم در حالی که میدونم خوب و زنده ای برام وحشتناكه محض اطلاعت من ترجیح میدم تا برای یک روز واقعا با تو باشم تا این که بیست هزار روز رو با کسی بگذرونم که قلبم براش نیست اهمیت نمیدم اگه هیچ وقت نتونم به پای تو پیر و سالخورده بشم من امروز رو میخوام میخوام با تو و سگ.ها فیلم های مزخرف و وحشتناک ببینم میخوام تو آپارتمان تو تستر رو بسوزونم میخوام تو رو درون خودم حس کنم میخوام در حالی که هر دومون زنده ایم باهات همه چیز رو تجربه کنم در حالی که هر دومون زنده ایم خوبی به زندگی به کیفیتشه نه کمیتش من فقط میخوام باهات باشم حالا هر مدت که میخواد طول بکشه ولی نمیتونم مجبورت کنم که همه چیز رو به شکلی که من میبینم ببینی"
وقتی که دکمه ی سند رو فشار دادم متوجه شدم که مسیج زایل شده و پیامی مبنی بر رسیدنش نگرفتم اصلا نمیدونستم که فرستاده شده یا نه شاید این به نشونه از این بود که با فرستادن این مسیج یه اشتباه وحشتناک انجام دادم
نمیدونستم که مشکل از موبایلمه یا یه مشکل خارجی وجود داره تصمیم گرفتم تا بهش زنگ بزنم نیاز داشتم تا وقتی که کلمات توی ذهنم پرواز میکنن همه چیز رو از روی سینه ام بردارم
خط تهیونگ زنگ خورد قلبم نزدیک بود بایسته وقتی که به صدای مونث خواب آلود جواب داد
با موبایل تهیونگ تماس گرفتید
شوک فلجم کرد پس برای چند ثانیه هیچی نگفتم
اون تکرار کرد
● الو؟
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم : + با کی صحبت میکنم؟
● جنا و شما؟
+ جنا....!
متحیر شده سکوت کردم
+ چلسی هستم
● اوه خب تهیونگ الان حمومه
+ تو اونجا چیکار میکنی؟
● به نظر خودت اینجا چیکار میکنم؟
سریع قطع کردم
با عصبانیت کتم رو چنگ زدم و از آپارتمان جیا زدم بیرون تا کمی هوا بخورم خودم رو از بین شلوغی جمعیت توی میدان تایمز این طرف و اون طرف میکشیدم اون قدر توی افکارم غرق بودم که نفهمیدم چقدر دور شدم به معنای واقعی و مجازی کلمه حتی نمی دونستم کجا هستم
وقتی که من اینجا توی نیویورک بودم و متصل بهش اون داشت دوست دختر قبلیش رو میگایید؟
بعد از حدود یک ساعت که با گیجی سرگردان بودم موبایلم رو از کیفم برداشتم و بهش تکست دادم
چلسی : تو یه احمقی...
منتظرش موندم تا جواب بده دقیقه ها گذشتند و جوابی داده نشد
من تموم بودم
این حقیقت که حتی جوابم رو هم نداد گناهش رو ثابت میکرد
نمیدونستم که مشغول انجام یه خوشگذرونی روان تخریب کنه یا واقعا میخواد با اون باشه. من فقط میدونستم که دیگه چیزی ازش نمیخوام و با خودم عهد کردم که دیگه باهاش تماس نگیرم.
سفر برگشت به سان فرانسیسکو طولانی و عذاب آور بود من مطمئنا ترجیح میدادم تا برگشتم رو کنسل کنم و برای مدت نامعلومی توی نیویورک و پیش خواهرم بمونم تنها چیزی که منو از انجام این کار منصرف کرد کارم توی مرکز جوانان بود بچه ها به من نیاز داشتند و من نمیتونستم درباره ی تنها چیزی که تو زندگیم درست پیش می رفت ریسک بکنم
وقتی که به آپارتمان ساکتم رسیدم دلم برای جیا تنگ شده بود پس موبایل رو برداشتم تا بهش زنگ بزنم
× رسیدی خونه؟
+ آره رسیدم ولی اصلا شبیه خونه نیست
× وقتی که توی هواپیما بودی نسبت به همه چیز عمیق فکر کردم فکر میکنم که باید بهش زنگ بزنی
+ نه عمراً
× تو که از زبون خودش نشنیدی که اون برگشته باشه اگه باهاش حرف بزنی حالت بهتر میشه؛ حتی اگه شنیدن حرفهاش برات آسون نباشه حداقلش اینه که میدونی اوضاع میتونه چقدر بد باشه؟ تو کاملا ناامیدی
+ یادت رفته که حتی جواب تکست من رو نداده؟
سلامی دوباره تصمیم گرفتم امشب واستون دو پارت از رمان همسایه دوست داشتنی من بزارم اینم از پارت اول امیدوارم که خوشتون اومده باشه
لایک : ۴۸
کامنت : ۳۸
ریپست : ۸
+ تلاش میکنم که زنگ نزنم میخوام بهش یه فرصتی بدم اونه که باید تکلیف خودش رو مشخص کنه نمیتونم مجبورش کنم که با من باشه اون گفت که باید چند روزی برای فکر کردن بره
× کجا رفته؟
+ خونه شون تو سَنخوزه مادرش اونجا زندگی میکنه
× خب پس بیا از این به بعد بذاریم مغزت استراحت کنه من فردا آفم و روز تعطیلمه ما میریم خرید و یه نمایش که من توش نباشم میبینیم و یه شام عالی میخوریم
+ به نظر خارق العاده میاد
یک هفته توی نیویورک به سرعت گذشت اون شب شب آخری بود که من اونجا میگذروندم جیا نمایش داشت و من هم تنها بودم برنامه ی پروازم برای فردا صبح بود من منتظرش بودم برگرده تا باهم به شام دیر وقت داشته باشیم بدون فکر کردن موبایلم رو برداشتم و تصمیم گرفتم تا به تهیونگ تکست بدم دور بودنم ازش از لحاظ فیزیکی به من احساس شجاعت کاذب میداد و باعث جاری شدن احساساتم شد
" این مزخرفه معلومه که از دست دادنت وحشت زده ام میکنه ولی بیشتر از اون زندگی کردن بدون تو اونم در حالی که میدونم خوب و زنده ای برام وحشتناكه محض اطلاعت من ترجیح میدم تا برای یک روز واقعا با تو باشم تا این که بیست هزار روز رو با کسی بگذرونم که قلبم براش نیست اهمیت نمیدم اگه هیچ وقت نتونم به پای تو پیر و سالخورده بشم من امروز رو میخوام میخوام با تو و سگ.ها فیلم های مزخرف و وحشتناک ببینم میخوام تو آپارتمان تو تستر رو بسوزونم میخوام تو رو درون خودم حس کنم میخوام در حالی که هر دومون زنده ایم باهات همه چیز رو تجربه کنم در حالی که هر دومون زنده ایم خوبی به زندگی به کیفیتشه نه کمیتش من فقط میخوام باهات باشم حالا هر مدت که میخواد طول بکشه ولی نمیتونم مجبورت کنم که همه چیز رو به شکلی که من میبینم ببینی"
وقتی که دکمه ی سند رو فشار دادم متوجه شدم که مسیج زایل شده و پیامی مبنی بر رسیدنش نگرفتم اصلا نمیدونستم که فرستاده شده یا نه شاید این به نشونه از این بود که با فرستادن این مسیج یه اشتباه وحشتناک انجام دادم
نمیدونستم که مشکل از موبایلمه یا یه مشکل خارجی وجود داره تصمیم گرفتم تا بهش زنگ بزنم نیاز داشتم تا وقتی که کلمات توی ذهنم پرواز میکنن همه چیز رو از روی سینه ام بردارم
خط تهیونگ زنگ خورد قلبم نزدیک بود بایسته وقتی که به صدای مونث خواب آلود جواب داد
با موبایل تهیونگ تماس گرفتید
شوک فلجم کرد پس برای چند ثانیه هیچی نگفتم
اون تکرار کرد
● الو؟
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم : + با کی صحبت میکنم؟
● جنا و شما؟
+ جنا....!
متحیر شده سکوت کردم
+ چلسی هستم
● اوه خب تهیونگ الان حمومه
+ تو اونجا چیکار میکنی؟
● به نظر خودت اینجا چیکار میکنم؟
سریع قطع کردم
با عصبانیت کتم رو چنگ زدم و از آپارتمان جیا زدم بیرون تا کمی هوا بخورم خودم رو از بین شلوغی جمعیت توی میدان تایمز این طرف و اون طرف میکشیدم اون قدر توی افکارم غرق بودم که نفهمیدم چقدر دور شدم به معنای واقعی و مجازی کلمه حتی نمی دونستم کجا هستم
وقتی که من اینجا توی نیویورک بودم و متصل بهش اون داشت دوست دختر قبلیش رو میگایید؟
بعد از حدود یک ساعت که با گیجی سرگردان بودم موبایلم رو از کیفم برداشتم و بهش تکست دادم
چلسی : تو یه احمقی...
منتظرش موندم تا جواب بده دقیقه ها گذشتند و جوابی داده نشد
من تموم بودم
این حقیقت که حتی جوابم رو هم نداد گناهش رو ثابت میکرد
نمیدونستم که مشغول انجام یه خوشگذرونی روان تخریب کنه یا واقعا میخواد با اون باشه. من فقط میدونستم که دیگه چیزی ازش نمیخوام و با خودم عهد کردم که دیگه باهاش تماس نگیرم.
سفر برگشت به سان فرانسیسکو طولانی و عذاب آور بود من مطمئنا ترجیح میدادم تا برگشتم رو کنسل کنم و برای مدت نامعلومی توی نیویورک و پیش خواهرم بمونم تنها چیزی که منو از انجام این کار منصرف کرد کارم توی مرکز جوانان بود بچه ها به من نیاز داشتند و من نمیتونستم درباره ی تنها چیزی که تو زندگیم درست پیش می رفت ریسک بکنم
وقتی که به آپارتمان ساکتم رسیدم دلم برای جیا تنگ شده بود پس موبایل رو برداشتم تا بهش زنگ بزنم
× رسیدی خونه؟
+ آره رسیدم ولی اصلا شبیه خونه نیست
× وقتی که توی هواپیما بودی نسبت به همه چیز عمیق فکر کردم فکر میکنم که باید بهش زنگ بزنی
+ نه عمراً
× تو که از زبون خودش نشنیدی که اون برگشته باشه اگه باهاش حرف بزنی حالت بهتر میشه؛ حتی اگه شنیدن حرفهاش برات آسون نباشه حداقلش اینه که میدونی اوضاع میتونه چقدر بد باشه؟ تو کاملا ناامیدی
+ یادت رفته که حتی جواب تکست من رو نداده؟
سلامی دوباره تصمیم گرفتم امشب واستون دو پارت از رمان همسایه دوست داشتنی من بزارم اینم از پارت اول امیدوارم که خوشتون اومده باشه
لایک : ۴۸
کامنت : ۳۸
ریپست : ۸
- ۳.۷k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط