سلام
سلام
خطاب به انها...
باور کنید من هیچ یک از منافع شما را تهدید نکرده ام و نمیکنم هیچ وقت.
من خیلی عارف مسلک تر ازین حرف ها هستم که بخواهم چیزی را از کسی بستانم بخواهم آن دیگری را از آن خود کنم. در هیچ زمینه ای هم مدعی نیستم. از وقتی خودم را شناختم فهمیدم نه تنها انسان متوسطی هستم بلکه معمولا جایی در بین اخرین ها دارم ته صف ته کلاس ته ... اصلا ته نشینی و خوش نشینی. خوشبختانه انقدری خداوند به من اعتماد به نفس نداده است که در چیزی ادعایی برتری کنم و شور بختانه من را از شاخص بودن محروم کرده گاهی ازین موضوع غمگین میشوم اما چاره ای نیست.من در هیچ زمینه ای نخبه نبوده ام نه فقط نخبه بلکه به چشم هم نمی امدم. در دوران بچگی هم همواره یار ذخیره بودم به ندرت بازی به من میرسید بزرگ تر هم که شدم نسبت به گل کوچیک و سایر ورزشها ازنجایی که میدان میدان رقابت بود بی میل شدم. اگر چیزی مینویسم انهم دست و پا شکسته و اماتور برای دل خودم مینویسم نه تعهدی دارم برای نوشتن نه پولی میگیرم بابت لایک ها و کامنت ها. دلم حکم میکند بنویسم و مینویسم. اگر تحلیلی میکنم تحلیل خودم است. یعنی به محض روبرو شدنم با فلان موضوع نظر خودم را نسبت به ان اعلام میکنم بسیاری مواقع هم اینکار را نکرده ام. نه ادعا دارم اخلاقی ترم نه ادعا دارم دانا ترم.
راستش را بخواهید در یک چیز شاید ادعا داشته باشم. همیشه نیمه ی پرلیوان رومیبینم تانیمه ی خالیش....
این بار در این متن سعی دارم تا جای ممکن از شاخ و برگ دادن به مفاهمی که ممکن است
محل مناقشه باشند دست بکشم و اجازه بدهم که خود متن خودش را تعریف کند*********
انسان همواره سرگردان است در زمان. چون اونگی معلق و بدون تکیه گاه.هیچ نقطه ی مرجعی را نمیتواند برای اتکا انتخاب کند. این اوارگی انسان در زمان اورا به وحشت می اندازد. انسان برای تحمل سرنوشت خود اماده نیست و مدام از خود فرار میکند و چه مفری خیال انگیز تر و مشروع تر از اینده را میتواند بیابد؟ من کسانی را میشناسم که امید دارند و امیدشان در یک خیال و یک وهم که انرا از جنس زمان میدانند لانه کرده.امید انسان نه از گذشته که در اینده است.پس ما پس از رویارویی خونبارمان با سرنوشت به جهانی خیالی پناه میبریم به جهانی که فرصت دیگری در اختیارمان میگذارد فرصتی که میتوانیم دوباره خود را محقق کنیم. ما برای پناه بردن از ابزورد زندگی برای خود حسابی باز میکنیم در ارمانشهری به بنا شده از امید و اینده.اینده، به واژه اش دقت کنید. چیزیست که حتما خواهد امد. چون امروز فرا رسید اینده نیز فرا میرسید. اما این به خودی خود نمیتواند امید بخش باشد.اینده قرار نیست مثل امروز باشد که اگر مثل امروز باشد، پوچیِ نمایشِ زندگی تحمل ناپذیر میشود و تلخیش یر قابل تحمل. ما به افسانه ای احتیاج داریم برای تحمل این پوچی. امید و خوشبینی دو پنداری که در دسترس نیستند و همین در دسترس نبودنشان انهارا بیمه میکند، و خدشه ناپذیر. اینده چون ناجیی میماند که چون هنوز نیامده شکست ناپذیر است زیرا که هنوز مورد ازمون قرار نگرفته.
اززندانیان نوشتم چون زندانیان و اسرا این دو گروه بیشتر از هر کس دیگری چشم به اینده دارند. انها حال قابل تحملی ندارند ازین رو از اینده بهشتی ساخته اند تا وضع موجود تحمل پذیر تر شود. این یکی از کارکرد های فانتزی و اینده و امید است. پنداری که میتواند مارا از حال ، و وضعیتی که در ان ناخوشیم دور کند. اما همین راه حل برای غیر زندانیان میتواند زندانی بسازد از اینده. شما وقتی ذهنیتی چون زندانیان به خود بگیرید به شک حال را از دست میدهید، حال انکه شما در حال قرار دارید.
من اما از توضیح همه ی اینها میخواهم به اثاری که این پندار بر حرکت این اونگ میگذارد اشاره کنم. وقتی شخصی به امید اینده و زمانی دور که قرار است در انقراربگیرد و چشم میدوزد در حقیقت از حال فرار میکند. اینده یک وهم است همچون حال اما این وهم حال را به تعویق می اندازد. کسی که اینده را مرجع زندگی خود قرار میدهد و زندگی را به امید رسیدن اینده سر میکند. در اینده نیز به دنبال اینده میگردد. تنها کسی میتواند از اینده کام بجوید که حال را درک کرده باشد.
به خودتان نگاه کنید. چند سال دارید؟! مهم نیست انچه امروز هستید روزی بخشی از فانتزی اینده ی شما در گذشته، بوده است. چه شد؟ معجزه شد؟اگر امروز خود را با ترس از اینده ای نا امن خراب میکنید اینده ای نخواهید داشت شما ترس های خود را با خود به اینده خواهید برد. و اینده برای شما با شتاب بیشتری فرا میرسد. من تصور میکند این فریب معقول می نماید که ما امروز را واگذاریم چون اینده ی در انتظار ماست.
پند من به همه ی انسان های تنها و جفت هایی است که از اینده کابوسی تلخ یا رویایی شیرین ساخته اند. شما انقدر
خطاب به انها...
باور کنید من هیچ یک از منافع شما را تهدید نکرده ام و نمیکنم هیچ وقت.
من خیلی عارف مسلک تر ازین حرف ها هستم که بخواهم چیزی را از کسی بستانم بخواهم آن دیگری را از آن خود کنم. در هیچ زمینه ای هم مدعی نیستم. از وقتی خودم را شناختم فهمیدم نه تنها انسان متوسطی هستم بلکه معمولا جایی در بین اخرین ها دارم ته صف ته کلاس ته ... اصلا ته نشینی و خوش نشینی. خوشبختانه انقدری خداوند به من اعتماد به نفس نداده است که در چیزی ادعایی برتری کنم و شور بختانه من را از شاخص بودن محروم کرده گاهی ازین موضوع غمگین میشوم اما چاره ای نیست.من در هیچ زمینه ای نخبه نبوده ام نه فقط نخبه بلکه به چشم هم نمی امدم. در دوران بچگی هم همواره یار ذخیره بودم به ندرت بازی به من میرسید بزرگ تر هم که شدم نسبت به گل کوچیک و سایر ورزشها ازنجایی که میدان میدان رقابت بود بی میل شدم. اگر چیزی مینویسم انهم دست و پا شکسته و اماتور برای دل خودم مینویسم نه تعهدی دارم برای نوشتن نه پولی میگیرم بابت لایک ها و کامنت ها. دلم حکم میکند بنویسم و مینویسم. اگر تحلیلی میکنم تحلیل خودم است. یعنی به محض روبرو شدنم با فلان موضوع نظر خودم را نسبت به ان اعلام میکنم بسیاری مواقع هم اینکار را نکرده ام. نه ادعا دارم اخلاقی ترم نه ادعا دارم دانا ترم.
راستش را بخواهید در یک چیز شاید ادعا داشته باشم. همیشه نیمه ی پرلیوان رومیبینم تانیمه ی خالیش....
این بار در این متن سعی دارم تا جای ممکن از شاخ و برگ دادن به مفاهمی که ممکن است
محل مناقشه باشند دست بکشم و اجازه بدهم که خود متن خودش را تعریف کند*********
انسان همواره سرگردان است در زمان. چون اونگی معلق و بدون تکیه گاه.هیچ نقطه ی مرجعی را نمیتواند برای اتکا انتخاب کند. این اوارگی انسان در زمان اورا به وحشت می اندازد. انسان برای تحمل سرنوشت خود اماده نیست و مدام از خود فرار میکند و چه مفری خیال انگیز تر و مشروع تر از اینده را میتواند بیابد؟ من کسانی را میشناسم که امید دارند و امیدشان در یک خیال و یک وهم که انرا از جنس زمان میدانند لانه کرده.امید انسان نه از گذشته که در اینده است.پس ما پس از رویارویی خونبارمان با سرنوشت به جهانی خیالی پناه میبریم به جهانی که فرصت دیگری در اختیارمان میگذارد فرصتی که میتوانیم دوباره خود را محقق کنیم. ما برای پناه بردن از ابزورد زندگی برای خود حسابی باز میکنیم در ارمانشهری به بنا شده از امید و اینده.اینده، به واژه اش دقت کنید. چیزیست که حتما خواهد امد. چون امروز فرا رسید اینده نیز فرا میرسید. اما این به خودی خود نمیتواند امید بخش باشد.اینده قرار نیست مثل امروز باشد که اگر مثل امروز باشد، پوچیِ نمایشِ زندگی تحمل ناپذیر میشود و تلخیش یر قابل تحمل. ما به افسانه ای احتیاج داریم برای تحمل این پوچی. امید و خوشبینی دو پنداری که در دسترس نیستند و همین در دسترس نبودنشان انهارا بیمه میکند، و خدشه ناپذیر. اینده چون ناجیی میماند که چون هنوز نیامده شکست ناپذیر است زیرا که هنوز مورد ازمون قرار نگرفته.
اززندانیان نوشتم چون زندانیان و اسرا این دو گروه بیشتر از هر کس دیگری چشم به اینده دارند. انها حال قابل تحملی ندارند ازین رو از اینده بهشتی ساخته اند تا وضع موجود تحمل پذیر تر شود. این یکی از کارکرد های فانتزی و اینده و امید است. پنداری که میتواند مارا از حال ، و وضعیتی که در ان ناخوشیم دور کند. اما همین راه حل برای غیر زندانیان میتواند زندانی بسازد از اینده. شما وقتی ذهنیتی چون زندانیان به خود بگیرید به شک حال را از دست میدهید، حال انکه شما در حال قرار دارید.
من اما از توضیح همه ی اینها میخواهم به اثاری که این پندار بر حرکت این اونگ میگذارد اشاره کنم. وقتی شخصی به امید اینده و زمانی دور که قرار است در انقراربگیرد و چشم میدوزد در حقیقت از حال فرار میکند. اینده یک وهم است همچون حال اما این وهم حال را به تعویق می اندازد. کسی که اینده را مرجع زندگی خود قرار میدهد و زندگی را به امید رسیدن اینده سر میکند. در اینده نیز به دنبال اینده میگردد. تنها کسی میتواند از اینده کام بجوید که حال را درک کرده باشد.
به خودتان نگاه کنید. چند سال دارید؟! مهم نیست انچه امروز هستید روزی بخشی از فانتزی اینده ی شما در گذشته، بوده است. چه شد؟ معجزه شد؟اگر امروز خود را با ترس از اینده ای نا امن خراب میکنید اینده ای نخواهید داشت شما ترس های خود را با خود به اینده خواهید برد. و اینده برای شما با شتاب بیشتری فرا میرسد. من تصور میکند این فریب معقول می نماید که ما امروز را واگذاریم چون اینده ی در انتظار ماست.
پند من به همه ی انسان های تنها و جفت هایی است که از اینده کابوسی تلخ یا رویایی شیرین ساخته اند. شما انقدر
- ۲۶.۴k
- ۱۳ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط