{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی
حکایت ما، حکایت آدم هایی ست که از پای سفره های ده دوازده متری ِ
آبگوشت و کله جوش و اشکنه ی ظهر جمعه که چهار گوشه اش غلغله بود از
فامیل نزدیک و آشنای دور، تبعید شدیم به پیتزای سرد و نان سیر بیات سق
زدن ِ تنهایی پای اُپن.
سفره های دلخوشی مان یکی یکی جمع شد بی خبر. خانه هامان تنگ تر شد
هی. آخرین سنگرمان شد مبل تک نفره ی رو به روی تلویزیونی که هیچ خانه
ی سبزی توش نبود.
ما یکباره و ناغافل، خواسته و نا خواسته، خالی شدیم از آدم ها، از هم، از
گذشته، از هنوز.

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی. ما "نسل ِگذار" یم. ❤ ️
دیدگاه ها (۲)

Six

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی حکایت ما،...

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی حکایت ما،...

زیاده خرده نگیرید به ما دهه شصتی ها.... طفلکی حکایت ما، حکا...

زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکیحکایت ما ح...

🌱🌱 زیاده خرده نگیرید به ما دهه پنجاه و شصتی های طفلکی حکایت ...

یکی برای بخشیدن به پنجاه سال زمان احتیاج دارد و یکی همان لحظ...

دنیای ادم ها با هم فرق میکند...یکی در سی سالگی هنوز دلش از ک...

دنیای ادم ها با هم فرق میکند...یکی در سی سالگی هنوز دلش از ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط