چيزها ديدم در روی زمين
چيزها ديدم در روی زمين
کودکی ديدم ماه را بو می کرد
نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را ديدم نور در هاون می کوبيد
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
من گدايی ديدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
وسپوری که به يک پوسته خربزه می برد نماز
من نديدم بيدی سايه اش را بفروشد به زمين
رايگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست شور من می شکفد
من به سيبی خشنودم و به بويیدن يک بوته بابونه
من به يک آئينه يک بستگی پاک قناعت دارم
کودکی ديدم ماه را بو می کرد
نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را ديدم نور در هاون می کوبيد
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
من گدايی ديدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
وسپوری که به يک پوسته خربزه می برد نماز
من نديدم بيدی سايه اش را بفروشد به زمين
رايگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست شور من می شکفد
من به سيبی خشنودم و به بويیدن يک بوته بابونه
من به يک آئينه يک بستگی پاک قناعت دارم
- ۱.۲k
- ۰۷ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط