چيزها ديدم در روی زمين

چيزها ديدم در روی زمين

کودکی ديدم ماه را بو می کرد

نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت

من زنی را ديدم نور در هاون می کوبيد

ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود

من گدايی ديدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست

وسپوری که به يک پوسته خربزه می برد نماز

من نديدم بيدی سايه اش را بفروشد به زمين

رايگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ

هر کجا برگی هست شور من می شکفد

من به سيبی خشنودم و به بويیدن يک بوته بابونه

من به يک آئينه يک بستگی پاک قناعت دارم
دیدگاه ها (۱)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

هر کجا برگی هست، شور من می‌شکفد...مثل یک گلدان،می‌دهم گوش به...

هر‌کجا‌برگی‌هستشور من می‌شکفدمثل یک گلدان می‌دهم گوش به موسی...

هر کجا برگی هست، شور من می شکفد...مثل یک گلدان،می دهم گوشبه ...

هر کجا برگی هست، شور من می‌شکفد...مثل یک گلدان، می‌دهم گوش ب...

‌من ندیدم دو صنوبر را باهم دشمنمن ندیدم بیدی ، سایه اش را بف...

من به #سیبی خشنودمو به بوییدن یک بوته بابونه...من به یک آینه...

مَِـَِـَِـَِنَِ به سیبی خشنودمو به بوییدن یک بوته ی بابونهمَ...

من به سیبی خشنودمو به بوییدن یک بوته بابونهمن به یک آینه یک ...

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.من ندیدم بدی، سایه اش را بفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط