{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.

من ندیدم بدی، سایه اش را بفروشد به زمین.

رایگان می بخشد، نارون شاخه ی خود را به کلاغ.

هرکجا برگی هست شور من می شکفد.

مثل بال حشره وزن سحر را می دانم.

مثل یک گلدان، می دهم گوش به موسیقی روییدن.

مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.

تا بخواهی خورشید، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر.

 

من به سیبی خشنودم

و به بوییدن یک بوته ی بابونه

من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.

 

سهراب سپهری
دیدگاه ها (۲)

گوش کنجاده صدا می زند از دور قدمهای تو راچشم تو زینت تاریکی ...

گاهی وقتا باید یه نقطه بذاری .باز شروع کنی،باز بخندی،باز بجن...

گاهی قلبت را کوچک کن تا در قلب دیگری جا بگیردوگاهی قلبت را آ...

از خوشی های روزگارهمین بس که آدمیزاد به همه چیز عادت می کند....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط