{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.
آن روزصبح هوا رو به وخامت گذاشت وتوفان ورعدوبرق شدیدی درگرفت.
مادرکودک نگران شده بود که مبادا دخترش از توفان بترسد، به همین جهت تصمیم گرفت با اتومبیل خود به دنبال دخترش برود.
در وسط های راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که با هر رعد و برقی می ایستد به آسمان نگاه کرده ولبخند می زند!!!
زمانی که مادر از او پرسید چه کارمی کنی؟ دخترک پاسخ داد:
من سعی می کنم صورتم قشنگ به نظر بیاد،چون آسمون داره از من عکس می گیره...!!!


در هنگام رویارویی با توفان های زندگی، صبور باشید و بهترین عکس العمل را نشان دهید.
دیدگاه ها (۱)

اگر زشتی کند دنیابیا تا مهربان باشیم...اگر پستی کند با مابیا...

الهی هرروز را با نام زیبایت آغاز مینمایمپروردگارم دلم که برا...

" .. در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می ک...

دوباره شروع می شودباران های تندچترهای بازدلشوره های خیس خورد...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

" لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وب...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

📖 دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح...

" لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط