{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" لطفا لبخند بزنید"

" لطفا لبخند بزنید"
دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.
آن روزصبح هواروبه وخامت گذاشت وتوفان ورعدوبرق شدیدی درگرفت.
مادرکودک نگران شده بود که مبادادخترش ازتوفان بترسد، به همین جهت تصمیم گرفت بااتومبیل خود به دنبال دخترش برود.
دروسط های راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که باهررعدوبرقی می ایستد به آسمان نگاه کرده ولبخند می زند.
زمانی که مادرازاوپرسید چه کارمی کنی؟ دخترک پاسخ داد:
من سعی می کنم صورتم قشنگ به نظربیاد،چون خداداره ازمن عکس می گیره!

درهنگام رویارویی باتوفان های زندگی لبخند رافراموش نکنید! خداوندناظرماست.
دیدگاه ها (۵)

ﺩﻟــــــــﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﺪ ﺑﻌﻀـــــﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻢ …ﺁﺩﻣ...

کلمات بی صدای تو روحم را نوازش می کند...انگار در پس تنهایی.....

.آدمهایی هستند که خوبند ،خوب بودن به خوردشان رفته ، آمده اند...

قلبت را آرام کن..يک وقتهايي بنشين و خلوت کن با تمام سکوت هاي...

. لطفا لبخند بزنید". . دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رف...

📖 دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

" لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وب...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط