خواب دیده ام

خواب دیده ام
مثل هوای جاری در بهار
مثل حبس نَفَس در لحظه ی دیدار
مثل آوای سکوت در تمنای نگاه
رویا دیده ام
خاموش و ملموس
نوازش شبنم روی گلبرگ احساس
لمس طپش بی وقفه ی باران
....
ابرهای تردید سفید بود
برق آسمان نیلی
نگاهت که در چشمانم رنگ انداخت
آبی آسمانی بود
.....
و بی تاب واژه ای
برای ابراز حسی لطیف
و در کمین فرصت
خورشید از پشت رویا طلوع کرد
و باز هم نیمه تمام
رها شدم
در ناباوری واقعیت صبح
بی تو
بی من
دیدگاه ها (۲)

Dancing with the devil

ِصفرُمین روز:نقطه ی صفر! اکنون درست در نقطه ی صفرِ تاریخ و ز...

my exp.33نشستِ عکاسی تموم شده بود و حالا، پشت صحنه، جو کمی آ...

#غدیرجشنی بی‌نظیر در راه بود،جشنی که عطر دل‌انگیز نوروز را،ل...

ادامه داستان رنگ هارنگ هایی که دیگر در کالبدی حبس نیستنداثری...

The pulse of darkness: Black sunrise

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط