جامعه بیایید درباره همهچیز حرف بزنیم محمدرضا کلاهی عضو هیأت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی نو
باید همگان را دعوت کرد که نظر هیچکس را به بهانه بیربط بودن یا نامتخصص بودن، بیاهمیت ندانند و به همه نظرات به دقت گوش دهند. باید همگان را دعوت کرد تا تابوها را بشکنند.
در بین همه رذایل اخلاقی که مدتی است باب شده برای «ایرانیها» ردیف میکنند، یکی هم «همهچیزدانی ایرانیان» است. منظورشان گویا آن است که (کاراکتر مبهمی به نامِ) «ایرانی» از میان بسیار خصلتهای بدش یکی هم آن است که به خودش اجازه میدهد بدون صلاحیت یا تخصص، درباره تمام موضوعات جهان که ممکن است به او ربطی هم نداشته باشد اظهار نظر کند.
مسأله اصلاً این نیست که چنین ادعایی بر «آمار درست» مبتنی است یا نه. (شنیدهام اخیراً تشکیلاتی هم برای گرفتن آمار آنچه که «خلقیات ایرانیان» نامیدهاند میخواهد دست بهکار شود) و نمیخواهم به این بپردازم که اصولاً درباره چنین موضوعی تا چه حد میتوان سراغ چیزی مثل «آمار» رفت و اینجا فرصتِ توضیحِ آن نیست که هنگامی که از «خلقیات ایرانیان» سخن میگوییم، نه «خلقیات»اش میتواند معنای واضح و روشنی داشته باشد نه «ایرانیان»اش. شاید به این تذکر نیاز نباشد که ذکر ایرادات مستتر در اصطلاح «رذایل ایرانیان» از سر دفاع از اصطلاح (به همان اندازه بیمعنای) «فضایل ایرانیان» نیست که این هر دو اصطلاح به یک اندازه به لحاظ تئوریک سست و بیپایهاند.
همه اینها را رها کنیم. مسأله از اساس چیز دیگری است. در مواجهه با اصطلاحی مثل «رذایل ایرانیان» (و از جمله «همهچیزدانی» آنان) نباید صحت و سقم چنین اتهامی را به موضوع اصلی بحث تبدیل کرد. بلکه مسأله اصلی در اینجا آن است که چنین طرح ادعایی، با جامعه چه میکند؟ این طرح ادعا، چه پیامدی دارد؟ چه چیزی را هدف گرفته است؟ چه چیزی را تقویت و چه چیزی را تضعیف میکند؟
برای اینکه به این مسأله بپردازم، به شکلی معکوس این پرسش را پیش میکشم که اظهار نظر کردن درباره همهچیز اصولاً چه ایرادی دارد؟ چرا هرکس نباید اجازه داشته باشد درباره هرچیز ممکن اظهار نظر کند؟ شاید پای «تخصص» در میان باشد. شاید هر کس باید در حوزهای که «تخصصاش» را دارد اظهار نظر کند. به این مسأله بازخواهم گشت؛ اما پیش از آن میخواهم گذرا به سرکوبگری مهیبی اشاره کنم که در ادعای «همهچیزدانی ما» نهفته است. مثل نهیبی که از جانب یک «بزرگتر»، از درون یک فرهنگ بزرگسالار بر سر یک کودک فرود میآید که: «تو هنوز نمیفهمی».
بگذریم از اینکه این اصطلاح «همهچیزدانی»، که موصوف خود را متهم میکند به آن که درباره «هر چیز بیربط و با ربطی» اظهارنظر خارج از تخصصاش میکند، مبهم و نامفهوم است. چگونه میتوان «ربط» چیزی را به کسی روشن کرد؟ اصولاً یک فرد ممکن نیست بتواند درباره چیزی، تا زمانی که به او ربط پیدا نکرده باشد، اظهار نظر کند و فراتر از آن، اصولاً معیار اینکه چیزی به کسی «ربط» دارد یا نه، همان اظهارنظر کردن او است. به محض اینکه کسی درباره چیزی حرفی زد، آنچیز به او مربوط است. غیر از این، چه کسی یا چه معیاری صلاحیت آن را دارد که برای اظهارنظر کردن افراد خط و ربط تعیین کند و تشخیص دهد که چه کسی درباره چه چیزی اظهار نظر کند و درباره چه چیزی اظهار نظر نکند؟ بوی عفن تبختر و نخوت از این توصیه بلندتر از آن است که نیاز به شرح و بیان باشد. به یک معنای وسیع، هر موضوعی در نهایت به زیست تمام مردم سیاره زمین مرتبط خواهد بود. حق پیشینی همگان است که درباره همه موضوعات سخن بگویند. گرچه در عمل چنین چیزی محقق نمیشود اما خط قرمزی از پیش نمیتوان کشید. هر مسألهای تنها با گفتوگوی جمعی تمام ذینفعان است که میتواند در جهت حل شدن قرار بگیرد و اینکه چه کسی ذینفع است، هیچ معیار پیشینی نمیتواند داشته باشد.
در بین همه رذایل اخلاقی که مدتی است باب شده برای «ایرانیها» ردیف میکنند، یکی هم «همهچیزدانی ایرانیان» است. منظورشان گویا آن است که (کاراکتر مبهمی به نامِ) «ایرانی» از میان بسیار خصلتهای بدش یکی هم آن است که به خودش اجازه میدهد بدون صلاحیت یا تخصص، درباره تمام موضوعات جهان که ممکن است به او ربطی هم نداشته باشد اظهار نظر کند.
مسأله اصلاً این نیست که چنین ادعایی بر «آمار درست» مبتنی است یا نه. (شنیدهام اخیراً تشکیلاتی هم برای گرفتن آمار آنچه که «خلقیات ایرانیان» نامیدهاند میخواهد دست بهکار شود) و نمیخواهم به این بپردازم که اصولاً درباره چنین موضوعی تا چه حد میتوان سراغ چیزی مثل «آمار» رفت و اینجا فرصتِ توضیحِ آن نیست که هنگامی که از «خلقیات ایرانیان» سخن میگوییم، نه «خلقیات»اش میتواند معنای واضح و روشنی داشته باشد نه «ایرانیان»اش. شاید به این تذکر نیاز نباشد که ذکر ایرادات مستتر در اصطلاح «رذایل ایرانیان» از سر دفاع از اصطلاح (به همان اندازه بیمعنای) «فضایل ایرانیان» نیست که این هر دو اصطلاح به یک اندازه به لحاظ تئوریک سست و بیپایهاند.
همه اینها را رها کنیم. مسأله از اساس چیز دیگری است. در مواجهه با اصطلاحی مثل «رذایل ایرانیان» (و از جمله «همهچیزدانی» آنان) نباید صحت و سقم چنین اتهامی را به موضوع اصلی بحث تبدیل کرد. بلکه مسأله اصلی در اینجا آن است که چنین طرح ادعایی، با جامعه چه میکند؟ این طرح ادعا، چه پیامدی دارد؟ چه چیزی را هدف گرفته است؟ چه چیزی را تقویت و چه چیزی را تضعیف میکند؟
برای اینکه به این مسأله بپردازم، به شکلی معکوس این پرسش را پیش میکشم که اظهار نظر کردن درباره همهچیز اصولاً چه ایرادی دارد؟ چرا هرکس نباید اجازه داشته باشد درباره هرچیز ممکن اظهار نظر کند؟ شاید پای «تخصص» در میان باشد. شاید هر کس باید در حوزهای که «تخصصاش» را دارد اظهار نظر کند. به این مسأله بازخواهم گشت؛ اما پیش از آن میخواهم گذرا به سرکوبگری مهیبی اشاره کنم که در ادعای «همهچیزدانی ما» نهفته است. مثل نهیبی که از جانب یک «بزرگتر»، از درون یک فرهنگ بزرگسالار بر سر یک کودک فرود میآید که: «تو هنوز نمیفهمی».
بگذریم از اینکه این اصطلاح «همهچیزدانی»، که موصوف خود را متهم میکند به آن که درباره «هر چیز بیربط و با ربطی» اظهارنظر خارج از تخصصاش میکند، مبهم و نامفهوم است. چگونه میتوان «ربط» چیزی را به کسی روشن کرد؟ اصولاً یک فرد ممکن نیست بتواند درباره چیزی، تا زمانی که به او ربط پیدا نکرده باشد، اظهار نظر کند و فراتر از آن، اصولاً معیار اینکه چیزی به کسی «ربط» دارد یا نه، همان اظهارنظر کردن او است. به محض اینکه کسی درباره چیزی حرفی زد، آنچیز به او مربوط است. غیر از این، چه کسی یا چه معیاری صلاحیت آن را دارد که برای اظهارنظر کردن افراد خط و ربط تعیین کند و تشخیص دهد که چه کسی درباره چه چیزی اظهار نظر کند و درباره چه چیزی اظهار نظر نکند؟ بوی عفن تبختر و نخوت از این توصیه بلندتر از آن است که نیاز به شرح و بیان باشد. به یک معنای وسیع، هر موضوعی در نهایت به زیست تمام مردم سیاره زمین مرتبط خواهد بود. حق پیشینی همگان است که درباره همه موضوعات سخن بگویند. گرچه در عمل چنین چیزی محقق نمیشود اما خط قرمزی از پیش نمیتوان کشید. هر مسألهای تنها با گفتوگوی جمعی تمام ذینفعان است که میتواند در جهت حل شدن قرار بگیرد و اینکه چه کسی ذینفع است، هیچ معیار پیشینی نمیتواند داشته باشد.
- ۴۳۷
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط