فرشته ی مرگ پارت ۳

ا/ت ویو

بعد نیم ساعت به جاده ای نازک و پیچ در پیچ رسیدیم
بعد از طی کردن این جاده به آبشاری کوچیکی رسیدیم از داخل آبشار وارد جای دیگه ای شدیم(همون بهشته🗿)

_خب...رسیدیم
+چقدر قشنگه

جیمین ویو

با هر حرفی که میزد من از تعجب شاخ درمی آوردم...هی کی که به اینجا اومده ناراحت بوده و نگران بوده اما این دختر با بقیه فرق داشت...
برای اولین بار از یک دختری خوشم اومد که احساساتش شبیه به منه...
به صورت کوچیک و اون لبخندی از سر خوشحالی و ذوق زده بود نگاه میکردم
لبی که چندین هزار ساله لبخند نزده بود ناخودآگاه لبخندی زد

_قراره...
+از این به بعد اینجا باشم؟
_ا...اره
+خوبه
_خوبه!؟*آروم
+چیزی گفتی؟
_نه...اینجا یه خونه ی کوچیک که مال توعه
+قشنگه
_هوم...اگر کاری داشتی از فرشته های محافظ بپرس...

میخواستم برم که با حرفش ایستادم

+ببخشید
_بله
+میتونم اسمت رو بدونم؟
_برا چی؟
+برای آشنایی
_...جیمینم
+ا/ت ام
_میدونم
+از کجا میدونستی؟
_من باید بدونم که اسم کسی که میمیره چیه نه؟
+عام...اره...راستی میتونم باهات هر هفته قرار بزارم
_اوم...باش
+عالیه...پس...خدافظ

با تکون دادن سرم به معنی خدافظی از اونجا دور شدم
دیدگاه ها (۹)

سناریو ایزانا پارت ۱

مافیای من

چند پارتی (درخواستی)

فیک تهیونگ

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

Forbidden love①⑧چند دقیقه بعد چمدونم رو برداشتم ا/ت: من میرم...

چند ماه از روزی که ا/ت و سوکجین رسماً با هم وارد رابطه شده ب...

فیک تهیونگ

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط