{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت

قیصر امین پور
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

رمان: گرفتار توپارت شانزدهم (بخش اول: بازی با آتش)هنوز نفسم ...

ناگهان دیدم سرم آتش گرفتسوختم ، خاکسترم آتش گرفتچشم واکردم ،...

ناگهان دیدم سرم آتش گرفتسوختم، خاکسترم آتش گرفتچشم وا کردم، ...

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت سوختم ، خاکسترم آتش گرفت چشم واکر...

ناگهان دیدم سرم آتش گرفتسوختم، خاکسترم آتش گرفتچشم وا کردم، ...

ناگهان دیدم سرم آتش گرفتسوختم خاکسترم آتش گرفتچشم وا کردم سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط