{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم، خاکسترم آتش گرفت

چشم وا کردم، سکوتم آب شد
چشم بستم، بسترم آتش گرفت

در زدم، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم، بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم، دفترم آتش گرفت

قیصر امین پور
دیدگاه ها (۷)

همه ملت ها سقف آزادی دارندسقف آزادی رابطه مستقیم با قامت فکر...

باد از مـویت رضاخــــانی لچک برداشــــتهپشت ِ ابرت ماه ِ مشـ...

تو طوفانی و می غرّی، وزیدن را نمی فهمیتو آغوش کسی در خواب دی...

پروردگارم در مستجاب نشدن دعاهایم حکمتی نهفته است که خود فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط