انسان ها عاشق مرده میشن...
Pov: عضو نهم گروه بودی..بخاطر به وجود اومدن یک شایعه ی مزخرف از کمپانی طرد شدی..اعضا نسبت بهت سرد شدن چون این موضوع نشون میداد تو این همه مدت فردی بودی که تمام تلاشش رو برای بدست آوردن پول میکرد تا گروه رو پایین بکشه اما...اینا همش یک دروغ بود، میخواستی فریاد بزنی و جلوی پسرایی که برات بیشتر از یک خانواده بودن زانو بزنی..بهشون بگی لطفاً باور نکنید ، بگی من هنوز همون دختریم که دوستش داشتید...ولی دیر شده بود...زیادی..زیادی دیر شده بود
(چان )
رو به روی سنگ قبری که نام تو بر روش تراشیده شده بود ، ایستاد
چشم های آغشته به خونش ، دیگه بیشتر از این تحمل ریختن اشک های پی در پی رو نداشت ، دیگه تحمل هق هق زدن های بی وقفه رو نداشت
جسمش بی روح و بی امان شده بود..خودش رو ظالم این بازی میدونست...
_ متاسفم الماس من...تو بهم گفتی..بهم گفتی بی گناهی..من احمق بودم
قطره ای اشک از چشمش سر خورد و روی لبش چکید
_ متاسفم
(مینهو )
شنیدن خبر مرگ تو براش مثل یک خفقان بود...
مینه زمان به وجود آمدن این شایعه ، اولین کس باور کرد و رفتار تندی باهات داشت..ولی حالا در حالی که توی تاریکی اتاق به دیوار سفید رنگ پشتش تکیه داده بود..اشک میریخت..
نه میتونست چیزی بگه و نه از شدت خستگی بلند بشه ولی افکارش مدام با تصویر گریونی از تو ، به دیواره های ذهنش ضربه میزد
"معذرت میخوام، معذرت میخوام "
(چانگبین)
بعد از مرگت..هر شب به باشگاه خصوصیی که با هم یک زمانی اونجا ورزش میکردین میرفت..
هر شبانه روز اونجا می نشست و با فکر جسم کوچیک و معصوم تو که داره سعی میکنم یک وزنه ی ناچیز رو بلند کنه ، لبخند میزد..هر بار با فکر اینکه توی اون باشگاه کوچیکی که با هم و با کمک هم تاسیسش کرده بودید ، دیگه روح و جسم مظلوم و مهربون تو وجود نداره ، شکنجه اش میداد..
تنها کاری که از دستش برمیومد نشستن و نگاه کردن به فضای تاریکی بود که یک زمانی ، با وجود خنده های تو زیبا میشد
(هیونجین)
+ هیون..میشه توی این بخش دنس کمک...
_ خفه شو..من با دختر خیانتکار و آدمی عوضی به اندازه ی تو کاری ندارم..
"آدمی عوضی مثل تو...دختر خیانتکار...من با آدم عوضیی مثل تو کاری ندارم...خفه شو...دختر خیانتکار "
سرش رو بین دستاش گرفت..حرفایی که مثل باروت توی صورتت پرت کرد ، باعث میشد با تمام وجودش فریاد بکشه و ازت معذرت خواهی کنه...
گوشه ای از اتاق دنس نشسته بود و تنها کاری که میتونست بکنه ، هق هق زدن بخاطر خاطرات خاکستر شده با تو بود
(چان )
رو به روی سنگ قبری که نام تو بر روش تراشیده شده بود ، ایستاد
چشم های آغشته به خونش ، دیگه بیشتر از این تحمل ریختن اشک های پی در پی رو نداشت ، دیگه تحمل هق هق زدن های بی وقفه رو نداشت
جسمش بی روح و بی امان شده بود..خودش رو ظالم این بازی میدونست...
_ متاسفم الماس من...تو بهم گفتی..بهم گفتی بی گناهی..من احمق بودم
قطره ای اشک از چشمش سر خورد و روی لبش چکید
_ متاسفم
(مینهو )
شنیدن خبر مرگ تو براش مثل یک خفقان بود...
مینه زمان به وجود آمدن این شایعه ، اولین کس باور کرد و رفتار تندی باهات داشت..ولی حالا در حالی که توی تاریکی اتاق به دیوار سفید رنگ پشتش تکیه داده بود..اشک میریخت..
نه میتونست چیزی بگه و نه از شدت خستگی بلند بشه ولی افکارش مدام با تصویر گریونی از تو ، به دیواره های ذهنش ضربه میزد
"معذرت میخوام، معذرت میخوام "
(چانگبین)
بعد از مرگت..هر شب به باشگاه خصوصیی که با هم یک زمانی اونجا ورزش میکردین میرفت..
هر شبانه روز اونجا می نشست و با فکر جسم کوچیک و معصوم تو که داره سعی میکنم یک وزنه ی ناچیز رو بلند کنه ، لبخند میزد..هر بار با فکر اینکه توی اون باشگاه کوچیکی که با هم و با کمک هم تاسیسش کرده بودید ، دیگه روح و جسم مظلوم و مهربون تو وجود نداره ، شکنجه اش میداد..
تنها کاری که از دستش برمیومد نشستن و نگاه کردن به فضای تاریکی بود که یک زمانی ، با وجود خنده های تو زیبا میشد
(هیونجین)
+ هیون..میشه توی این بخش دنس کمک...
_ خفه شو..من با دختر خیانتکار و آدمی عوضی به اندازه ی تو کاری ندارم..
"آدمی عوضی مثل تو...دختر خیانتکار...من با آدم عوضیی مثل تو کاری ندارم...خفه شو...دختر خیانتکار "
سرش رو بین دستاش گرفت..حرفایی که مثل باروت توی صورتت پرت کرد ، باعث میشد با تمام وجودش فریاد بکشه و ازت معذرت خواهی کنه...
گوشه ای از اتاق دنس نشسته بود و تنها کاری که میتونست بکنه ، هق هق زدن بخاطر خاطرات خاکستر شده با تو بود
- ۷۶.۴k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط