{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستهایش را که بتکاند

دستهایش را که بتکاند
از هر انگشتش
دردی بزرگ میریزد
که آرام روی خطوط پیشانیش شعر میشود
ببین
هنوز جوانی اش از لابه لای چین های صورتش پیداست
ببین
دود از سر اجاق بلند میشود
وقتی که مادرم سفره ی دلش را پهن میکند و
حرفهای تازه میچیند
وقتی که سالهاست
بهشت
با قدم های مادرم
به فرش های خانه تبعید شده
هنوز فکر میکنم
مادرم
شاعری است بزرگ
که هرروز صبح
شعر های تازه دم میکند ...

️روز زن ؛ ️روز اولین بخش سه گانه زندگی بر مادران؛ ️زنان و دختران (شیرزنان آینده ایران) مبارکباد
دیدگاه ها (۶)

اصلا یعنی چه دیوار صاف باشدتا خودِ ثریا باید کج رفتخشت به خش...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

منو چای سبزهمراه با دارچین و پاستیل☺البته پاستیل اولین باره ...

اینک من در آستانه ئ روزگاری سردفریاد های زنی را می شنوم که و...

خنده ی ممنوعه.

دستهایش را که بتکاند از هر انگشتش دردی بزرگ میریزد که آرام ر...

بخونید لطفا .... قشنگه به نظرمسالهاست میان تردید ها زندگی می...

کمی حالِ خوب...👌🍀❤تقدیمِ تمام مادران سرزمینممادرم راه های رف...

صدا تو گوشش زنگ میزدساکت باشخاموش باش...تو چه میدانی که این ...

🌿سبزه هازرد🍂 شد 🔥کوره ها سرد🪵شد 😂🤣خندها درد 😔🖤💔شد🌹 زندگی زی...

نزدیک دو ماه است پدر بازنشسته شده ...مدام سرش گرم دوستان و ک...

.حدس میزنم یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شوم همه چیز را فرام...

حدس میزنم یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شوم همه چیز را فرامو...

💕نزدیک دو ماه است پدر بازنشسته شدهمدام سرش گرم دوستان و کتاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط