بگذار مردم بگویند دیوانه است. یک روز چند اسکناس تا نخورده
بگذار مردم بگویند دیوانه است. یک روز چند اسکناس تا نخورده بر می دارم می گذارم کف دست یک مرد دوره گرد تا بیاید دم در خانه ی قدیمی کودکی هایت، اسفند دور سرت بچرخاند و برگردد. خودم هم از دور ورد می خوانم و فوت می کنم به سمت آسمانت. دست من نیست. اصلاً تو بگو خرافاتی. من می گویم عاقبت چشم می خوری با این همه قشنگی. تو زیبایی، اما نه از آن زیبایی هایی که آدم بخواهد مثلاً عکس تو زمینه ی موبایلش باشد یا صفحه ی اصلی لپ تاپش. این ها برای نگه داشتن تو خیلی کوچک اند. تو درست در مرکز قلب من ثبت شده ای، اینجا. تو زیبایی. تو به اندازه ی گرمایی که در هر سلام گفتنت، به اندازه ی شیرینی لبخندی که همیشه با خودت داری و به اندازه ی آن همه مهربانی که جا سازی کرده ای در چشم هایت، قشنگ جلوه می کنی، خیلی قشنگ...
- ۲.۲k
- ۲۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط