{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت: 12 (بخش5)

پارت: 12 (بخش5)

**زاویه دید: هیزل*

زین دستش را توی جیبش کرد، یک اسکناسِ 15 دلاریِ تا نشده بیرون کشید و آن را آرام روی میز، کنارِ بشقابِ ساندویچی که حتی بهش دست نزده بود گذاشت.

«این برای صورتحسابه.»

اخم‌هایم در هم رفت. «گفتم پرداخت با پیشخوانه. و من از تو انعامِ ١۴دلاری نمی‌خوام. من از بچه‌پولدارهایی مثلِ تو صدقه قبول نمی‌کنم.»

«این صدقه نیست.» زین مستقیم تو چشم‌هایم نگاه کرد. چشمانش تو نورِ زرد و بی‌جونِ داینر، تیره‌تر، عمیق‌تر و پر از یه حسِ ناشناخته به نظر می‌رسیدند. «این هزینه‌ی اینه که بهم یادآوری کردی دنیا چقدر بزرگ‌تر از زمینِ فوتبالِ مدرسه‌ست. و... هیزل؟»

صدایم ناخودآگاه لرزید. «چیه؟»

«دیروز... تو سالن.» زین نفسش را صدادار بیرون داد. شانه‌های پهنش برای یک لحظه افتاد، انگار که بارِ خیلی سنگینی را برای چند ثانیه زمین گذاشته باشد. «من گند زدم. اصلاً نباید اون حرف‌ها رو بهت می‌زدم. تو هیچ‌وقت سیاهی‌لشکرِ این مدرسه نبودی. تو... خیلی بیشتر از این حرفایی.»

او منتظرِ جوابِ من نماند. حتی منتظر نماند تا ببیند واکنشم چیست یا ساندویچش را بخورد. لیوانِ قهوه‌ی بیرون‌بر را هم از روی میز برنداشت. او فقط چرخید، دست‌هایش را توی جیبِ سویشرتش فرو برد و با قدم‌هایی بلند و بی‌صدا به سمتِ درِ خروجی رفت.

زنگوله‌ی بالای در دوباره *«دینگ-دینگ»* کرد. در بسته شد.

من کنارِ میزِ شماره ٢ میخکوب شده بودم. سالنِ داینر هنوز پر از سر و صدا، بوی روغن و همهمهِ مشتری‌ها بود، اما برای من، انگار یه نفر دکمه‌ی میوتِ کلِ دنیا را زده بود.

به میز نگاه کردم. ساندویچِ پنیرِ دست‌نخورده. لیوانِ قهوه‌ی داغ که بخار از سرش بلند می‌شد. و اسکناسِ 15 دلاری که با لبه‌ی صافش روی میزِ چسبناک افتاده بود.

آرام دست بردم و اسکناس را برداشتم. کاغذش هنوز از گرمای دستِ زین گرم بود.

آن شب، تا ساعت ١٢:٣٠که شیفتم تمام شد، دیگر زانویم را حس نکردم. خشمم کاملاً بخار شده بود؛ اما به جای آن، چیزی سنگین‌تر، پیچیده‌تر و به شدت ترسناک‌تر روی سینه‌ام نشسته بود.
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

My professor Chapter:2Part:85هیزل با صدایی که به زحمت شنیده ...

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط