سناریو بلولاک ~~~~

سناریو
موضوع : فکر کردیم خونه نیستن از حموم با حوله کوتاه امدیم


💙ایساگی : مثل گوجه از مارک ایتوشی سرخ میشه و میگه آ ا ه م من نگاه نمی کنم . بچه پاکیه ( ایساگی باید مسلمان میشد )

💙 رین : سیع می کنه اهمیت نده ولی نمیتونه و تو رو بین خودش دیوار گیر میندازه
و آره .............

💛🐝 باچیرا : می خنده کرم میریزه یه هو حوله می کنه و بعد فرارررررر🤣
تو سرخخخخخخخخخ میشی

❤ سائه : مثل رین

💜 شیدو : لازمه بگم ؟ واضحه ، در یک کلمه می کنتت 🗿🤌🏻

💙 هیوری = اوه ببخشید من نگاه نمی کنم ( مرده زندگی به این میگن )

🤎 یوکیمیا = چشماشو می بنده و میگه ببخشید ( بچم پاکه )

💙 کاراسو = پوزخند میزنه و میگه بانو یه من شیطون شدی ؟ و آره ......

💚 اوتویا = لبخنده شیطانی دستاشو به هم می‌ماله و آره ........

🤍 ناگی : خوابه .........

💙 کایزر : اوه خانوم کوچولوم شیطون شده ؟ خلاصه میرید با هم عبادت و ۳ ساعت داشتی جون میدادی

💜 رئو = مثل کاراسو

❤ چیگیری: موهاشو میبنده و موهاتو میبنده و میرید اتاق........... و آره
_____________🌸🌸🌸__________
پایان امید وارم خوشتون
اگه بد شد گومن
بایح بایح 👍🏻💖
دیدگاه ها (۵۴)

خانواده بلولاک/قفل آبی تشکیل بدیم🤓🎀خودم باچیرا و کایزر و هیو...

اگه دوست پسرمون باشن

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

سناریو بلولاک/قفل آبی

سناریو بلولاک/قفل آبی

حالا اگه موقع تمرین پیششون بیوفتیم

سناریو بلولاک/:قفل آبی

سناریو قفل آبی

سناریو بلولاک/قفل آبی

چیگیری ⚡️🐆++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط