این هفته نیا!

این هفته نیا!

آخر انتظارم را
به شرک آلوده کرده ام
پلکان ملکوت
دلچسبم نیست
دلم شکسته اما نه برای تو
برای بودنی که می دانم
به هیچ تبدیل خواهد شد
چشمه های جوشان سرشکم
خشکیده است
شب را بهتر می فهمم
دیگر تمنای صبح را حسی ندارم
قفسم چقدر فراخ شده است
دیگر سقفش آزارم نمی دهد
بطری ها آب معدنی من رابس
زلال چشمه ها آزارم می دهد
اگر تو بیایی
همه چیز در هم می شود
شکوه تفاخر فروخواهد ریخت
تجلی گناه فروکش خواهد کرد
منتظران دروغین
سیاه خواهند پوشید
دوست عزیزم شیطان
از من خواهد رنجید
پیاله ام را
تو خواهی شکست
ودستم را تو خواهی گرفت
آنوقت می ترسم
که این من باشم
که دست تو را رها کنم

التماس می کنم
وقتی که می آیی
قبل از آمدنت نگاهم کن
وبه نگاهت پاکم کن
اگر نشد خاکم کن
تا شرمنده
چشمم در چشمان تو
خشک نشود

دیدگاه ها (۴)

تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کوچ خواهی کرد واشک من تو را بد...

تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دس...

تلخ و افسرده / فریدون مشیری تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کو...

من اینجا ریشه در خاکمتو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی ک...

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کردو اشک من تو را بدرو...

و از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کردو اشک من ترا بدرود خ...

رضا چایچی شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط