{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از سالها دخترک کبریت فروش را دیدم!

بعد از سالها دخترک کبریت فروش را دیدم!
بزرگ و زییا شده بود...به او گفتم:کبریت هایت کو؟ میخواهم این سرزمین را به آتش بکشم!
خنده تلخی کردو گفت: کبریت هایم را نخریدند،سالهاست خودم را میفروشم........... میخری....؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

Twenty four

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

پارت اول

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_15ویو میرایکی دو روز گذش...

لونا و ويليام

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

غیر ممکن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط