{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دوری ات وقتی دلم هربار میگیرد

از دوری ات وقتی دلم هربار میگیرد
بدجور میریزد بهم بسیار  میگیرد
مانند ساحل می شود وقتی که غمگینی
دریاتلاطم می کند انگار میگیرد
سلول وقتی انفرادی می شود سخت است
آدم دلش ازسقف و از دیوار میگیرد
بایدکه جایم بوده باشی حس کنی این را
شاعرکه در دست خودش سیگار میگیرد
مثل هوای رشت ابری می شود بعدش
احساس دلتنگی برایش کار میگیرد
هرکس که توی شهر خود گم کرده ای دارد
بی شک دلش تا لحظه دیدار میگیرد
دیدگاه ها (۷)

از دوری ات وقتی دلم هربار میگیردبدجور میریزد بهم بسیار  میگی...

از دوری ات وقتی دلم هربار میگیردبدجور میریزد بهم بسیار  میگی...

از دوری ات وقتی دلم هربار میگیردبدجور میریزد بهم بسیار میگی...

از دوری ات وقتی دلم هربار میگیردبدجور میریزد بهم بسیار  میگی...

#دیدار‌با‌سکوت...هوا سرد شده خوب خودت را بپوشان، سرما نخوری ...

داستان کوتاه .سگ ابی .سال‌ها بود همدیگر را می‌دیدم. گاهی که ...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت آشنا شدم؟!مونا زارعنامه شماره ۲...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²نور کم‌رنگ صبح از پنجره‌ی...

چگونه با پدرت آشنا شدم؟عشق اولنامه شماره ۳۷قضیه عشق اول را ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط