{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²

نور کم‌رنگ صبح از پنجره‌ی باریک سلول روی دیوار سیمانی افتاد . صدای کشیده شدن میله‌های فلزی روی هم و سوت بلند یکی از نگهبان‌ها، سکوت سلول رو شکست
_ بیدار شید! شمارش صبحگاهی!
تهیونگ با اخم چشم‌هاشو باز کرد ، چند ثانیه طول کشید تا یادش بیاد دیگه روی تخت آپارتمانش نیست . دیگه خبری از لباس فرم پلیس ، قهوه‌ی تلخ صبحگاهی یا صدای همکارهایش نبود. حالا...او یک زندانی بود. حداقل برای همه‌ی آدم‌های این زندان. آروم روی تخت نشست و نفس عمیقی کشید. نگاهش بی‌اختیار به تخت پایینی افتاد. جونگکوک از قبل بیدار بود. درحالی که به دیوار تکیه داده بود سیگاری را بین انگشتانش گرفته بود . دود ملایم سیگار روی صورتش سایه انداخته بود .
جونگکوک : ده دقیقه وقت داری
با سردی بدون اینکه نگاهش را بالا بیاورد زمزمه کرد . تهیونگ ابرویش را بالا انداخت
تهیونگ : برای چی؟
جونگکوک : حاضر شدن . یا حاضر می‌شی...یا نگهبانا با لگد از تخت می‌کشنِت پایین
همون لحظه صدای کوبیده شدن باتوم به میله‌ها بلند شد.
_ زود باشید!
تهیونگ از تخت پایین آمد . لباس زندان هنوز برایش غریبه بود. در حالی که آستین‌هایش را مرتب می‌کرد، نگاه کوتاهی به جونگکوک انداخت که آخرین پک را به سیگارش زد و آن را زیر پایش له کرد .

...

حیاط شلوغ بود . صدها زندانی در صف ایستاده بودند ، بعضی‌ها با صدای بلند می‌خندیدند ، بعضی‌ها درگیر دعوا بودند و بعضی‌ها فقط با نگاه‌های سنگین تازه‌واردها را زیر نظر می‌گرفتند. تهیونگ سعی کرد خودش رو عادی نشان بده . نباید زیادی محتاط به نظر می‌رسید ، نباید هم اعتمادبه‌نفسش بیش از حد باشد. توی زندان...هر دو خطرناک بودند.

...

بعد از شمارش، زندانی‌ها به سمت سالن غذاخوری حرکت کردند. بوی نان بیات و قهوه‌ی رقیق، تمام سالن رو پر کرده بود. تهیونگ سینی فلزی رو برداشت و تو صف ایستاد. وقتی غذاشو گرفت پشت یه میز نشستت و هنوز اولین لقمه را نخورده بود که صدایی از پشت سرش آمد.
_ هی تازه‌وارد
تهیونگ برگشت ، سه مرد درشت‌ هیکل رو به‌ رویش ایستاده بودند. یکی از آن‌ها با لبخند تمسخرآمیزی گفت
_ رسم اینجاست که تازه‌واردا صبحونه‌شونو مهمون ما می‌کنن
تهیونگ بی‌تفاوت نگاهش کرد.
_ متأسفم...گرسنه‌م
مرد خندید
_ فکر کنم درست نشنیدی
با یک حرکت، سینی را از دست تهیونگ هل داد ‌. ظرف فلزی با صدای بلندی روی زمین افتاد و غذا روی زمین پخش شد. چند نفر از زندانی‌ها با هیجان برگشتند تا صحنه را تماشا کنند.
یکی زیر لب گفت
_ بدبخت هنوز یه روزم نشده که اومده اینجا...
ته سالن ، جونگکوک کنار دیوار ایستاده بود ، دست‌هاش توی جیب شلوارش بود و نگاهش بی‌هیچ احساسی روی جمعیت می‌چرخید ، انگار منتظر نتیجه بود.
ناگهان یکی از اون سه نفر یقه‌ی تهیونگ رو گرفت
_ یا غذاتو میدی...یا با دندونای شکسته از اینجا میری
تهیونگ آرام دست مرد رو از روی یقه‌اش کنار زد.
تهیونگ : دستتو بردار
_ اگه برندارم چی؟
پوزخند محوی روی لب‌های تهیونگ نشست
تهیونگ : اون وقت مجبورم خودم بردارمش
هنوز جمله‌اش تمام نشده بود که مرد مشت محکمی به سمت صورتش پرتاب کرد ، تهیونگ سریع سرش رو کنار کشید و مشت از کنار صورتش رد شد ؛همون لحظه، آرنجش رو محکم به شکم مرد کوبید. مرد از درد خم شد و شکمش رو گرفت . نفر دوم جلو پرید و خواست مشتی به صورتش بزند ، تهیونگ مچ دستش رو گرفت و با یک حرکت سریع، تعادلش را به هم زد و صدای برخورد بدن مرد با زمین داخل سالن پیچید. چند نفر سوت کشیدند. نفر سوم که تا آن لحظه فقط نگاه می‌کرد، برای حمله جلو آمد اما قبل از اینکه کاری کند، صدای سوت نگهبان‌ها بلند شد.
_ دعوا تمومه!
چند مأمور با باتوم وارد جمع شدند و سه مرد را از تهیونگ جدا کردند. یکی از نگهبان‌ها با عصبانیت داد زد
_ دفعه‌ی بعد هر چهارتاتون میرید انفرادی!
وقتی جمعیت آرام‌آرام پراکنده شد، تهیونگ خم شد و سینی افتاده‌اش را برداشت . صدایی آرام از کنارش شنید.
جونگکوک : جنگیدنت بد نیست
تهیونگ سرش را بالا آورد و جونگکوک با همان نگاه سرد همیشگی کنارش ایستاده بود . لبخند کوتاهی زد
تهیونگ : فکر کردم کمکم می‌کنی
جونگکوک : اشتباه فکر کردی
با پوزخند گفت و از کنار تهیونگ رد شد. تهیونگ تا چند ثانیه فقط رفتنش را نگاه کرد.
تهیونگ : " واقعاً آدم عجیبیه..."
با خودش زمزمه کرد

....ادامه دارد
دیدگاه ها (۸)

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³هوا کاملا تاریک شده بود و...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴صدای برخورد ابزارهای فلزی...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹صدای ترمز گوش‌خراش ماشین ...

روی مرز خیانت『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』 بعضی مرزها با یه...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁶صبح روز بعد...صدای سوت نگ...

𝑻𝒉𝒆 𝑸𝒆𝒆𝒏 & 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒐𝒍𝒇Part 03 | گرگ وارد شکار شد━━━━━━━━━━━━━━━...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط