{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشت ها نام تو را می گویند

دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند

کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت

دشت باید شد و خواند

در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟

در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه؟

حرف را باید زد
درد را باید گفت.

سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پندار سرورآور مهر

آشنایی با شور؟
و جدایی با درد؟

و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور؟

سینه ام آینه ای ست
با غباری از غم

تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار

آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می سازند.

آه مگذار، که دستان من
آن اعتمادی که به دستان تو دارد
به فراموشی ها بسپارد

آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد

من چه می گویم، آه!

با تو اکنون چه فراموشی هاست
با من اکنون چه نشستن ها، خاموشی‌ها ست
دیدگاه ها (۵)

زخم فراموشی

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

فراتر از خویش

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

« لایک نکنید شب میام تو خوابتون🙄🌗»وقتی طراح لباسشی و اون عاش...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

پدرم نیست ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط