یک شهر

یک شهر
یک خیابان
یک کافه
یک میز
یک صندلی
یک فنجان قهوه
یک پاکت سیگار
و یک ادمی که دیگر هیچ احساسی ندارد. :)
دیدگاه ها (۱)

یک به یک گشتم تمام کافه های شهر راقهوه چشمان تو در هیچ‌فنجان...

قهوه رسیدباران آمدرهگذران اماشبیه تو نبودند...هرچه از دلتنگی...

قهوه

☕ عطرِ قهوه، عطرِ توژانر: عاشقانه | کافه‌ای | روزمره | آرام‌...

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

یک قهوه‌ی ناب باشد و من با تو یک کافه‌ی دنج و خلوت و تنها تو...

Part 20

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

در شلوغی این شهر، میان هزار نگاه،فقط نگاه تو مرا از خودم می‌...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط