جوون اول آسایشگاه بودیم.تا دلبر اومد.گفتیم خب منطقیه دیگه

جوون اول آسایشگاه بودیم.تا دلبر اومد.گفتیم خب منطقیه دیگه.یه خانومی با این کمالات،بافتنی،لاک قرمز،خوشگل عین ماه،مام که اونجور،باید عاشقش شیم دیگه.اومد قبل اینکه سلام کنه،گفتیم شمایلت چه نیکوست.خندید گفت مال شما بیتره.رفت.هفته بعد باز دیدیمش گفتیم اسمت چی بود؟گفت دلبر که جان فرسود از او.گفتیم مگه تو هم بلدی؟گفت اسممه.رفت.
مثل رفتن جان از بدن دیدم که جانم می رود...
دیدگاه ها (۱)

جوون اول آسایشگاه بودیم ، تا دلبر اومد ...گفتیم خب منطقیه دی...

جوان اول اسایشگاه بودیم تا اینکه دلبر اومدگفتیم منطقیه دیگه ...

#کپیــح🚫 کپشنُ بِخُونجَوونِ اول آسآیِشگآه بُودیم.!تآ دِلبَر ...

خداحافظ دلبر

گفتیم اسمت چی بود؟ گفت دلبر که جان فرسود از او.گفتیم مگه تو ...

#خداحافظ_دلبر #بخش_اولهمه میدونن ما خیلی ساله تو آسایشگاهیم ...

رمان دورترین نزدیک کاور شخصیت ترانه

پارت 27 رمان عشق ابدی ***خونه رو گیسو و مامانم و منیر چیده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط