پارت 3
پارت 3
لحظه ی دیدار با تو
استور نازم @karlykarly
ا.ت چیزی نگفت و فقط برگشت و به یکی دیگه از کارکنان گفت بره سفارش تهیونگ رو بگیره
اونروز گذشت ، نه تهیونگ ا.ت رو دید و نه ا.ت
تهیونگ رو
ا.ت با خستگی از آقای پارت خدافظی کرد و رفت به سمت ماشینش
ا.ت به خونه رسید و جونگ وو رو دید
یعنی کرد به اون محلی نده ولی
جونگ وو : ا.ت عشقم ببخشید خواهش میکنم منو ببخش مست بودم عشقم
ا.ت : برو کنار میخوام برم داخل
جونگ وو : فردا میام دنبالت باهم میریم بیرون و حرف میزنیم
ا.ت بدون هیچ حرفی وارد خونه شد
تا در بسته شد ا.ت به در تکیه داد و نشست روی زمین ، صدای حق حق هایش کل خونه رو برداشت
ا.ت تا نیمه وقت با صورت اشکی به این فکر میکرد که به جونگ وو بره بیرون یا نه
فردا صبح شد ا.ت اصلا نخوابیده بود ولی خستگی اش رو کنار گذاشت و رفت سرکار
ویو ا.ت
اون جونگ وو عوضی دوباره اومده بود جلوی خونم ، ازم خواست باهاش برم بیرون ولی نه
من با اون نمیرم بیرون
کل صبح رو نخوابیدم اه باید برم سرکار
بلند شدم و لباس هامو پوشیدم
رفتم سرکار
ساعت تقریبا 5 عصر بود کسی نبود میخواستم برگردم
ولی کسی وارد شد
همون کسی بود که دیروز اومده بود ، همون کسی که با اومدن او کل رستوران داخل سکوت رفت
دوباره همون فرد اومده بود ولی اینسری کسی همراهش نبود
همینطوری که کارکنان پچ پچ میکردن شنیدم که اون فرد کل رستوران رو رزرو کرده
اه مهم نیست صبر میکنم تا این بره بعد خودم هم میرم
یکی از کارکنان به سمت اون رفت تا سفارشی رو بگیره
ولی اون با عصبانیت و سردی اون فرد رو رد کرد تا برگرده
اه اینطور که معلومه حالا حالا ها اینجا میمونه
لحظه ی دیدار با تو
استور نازم @karlykarly
ا.ت چیزی نگفت و فقط برگشت و به یکی دیگه از کارکنان گفت بره سفارش تهیونگ رو بگیره
اونروز گذشت ، نه تهیونگ ا.ت رو دید و نه ا.ت
تهیونگ رو
ا.ت با خستگی از آقای پارت خدافظی کرد و رفت به سمت ماشینش
ا.ت به خونه رسید و جونگ وو رو دید
یعنی کرد به اون محلی نده ولی
جونگ وو : ا.ت عشقم ببخشید خواهش میکنم منو ببخش مست بودم عشقم
ا.ت : برو کنار میخوام برم داخل
جونگ وو : فردا میام دنبالت باهم میریم بیرون و حرف میزنیم
ا.ت بدون هیچ حرفی وارد خونه شد
تا در بسته شد ا.ت به در تکیه داد و نشست روی زمین ، صدای حق حق هایش کل خونه رو برداشت
ا.ت تا نیمه وقت با صورت اشکی به این فکر میکرد که به جونگ وو بره بیرون یا نه
فردا صبح شد ا.ت اصلا نخوابیده بود ولی خستگی اش رو کنار گذاشت و رفت سرکار
ویو ا.ت
اون جونگ وو عوضی دوباره اومده بود جلوی خونم ، ازم خواست باهاش برم بیرون ولی نه
من با اون نمیرم بیرون
کل صبح رو نخوابیدم اه باید برم سرکار
بلند شدم و لباس هامو پوشیدم
رفتم سرکار
ساعت تقریبا 5 عصر بود کسی نبود میخواستم برگردم
ولی کسی وارد شد
همون کسی بود که دیروز اومده بود ، همون کسی که با اومدن او کل رستوران داخل سکوت رفت
دوباره همون فرد اومده بود ولی اینسری کسی همراهش نبود
همینطوری که کارکنان پچ پچ میکردن شنیدم که اون فرد کل رستوران رو رزرو کرده
اه مهم نیست صبر میکنم تا این بره بعد خودم هم میرم
یکی از کارکنان به سمت اون رفت تا سفارشی رو بگیره
ولی اون با عصبانیت و سردی اون فرد رو رد کرد تا برگرده
اه اینطور که معلومه حالا حالا ها اینجا میمونه
- ۳.۶k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط