.النصر:ورأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجا ...
اي هر چه اهل و اهل و حتّی نااهلان بسّ قلیل در میانه... اهلان !!! اهلاً و سهلاً و مرحباً ،به خوبی میدانید آخرین پیامبر که میانه جنّت ........ به درب خواهد آمد کیست و چرا ...؟و نیز قطعا باخبرید آخرین نفرینش را میان ستارگان و استخوان میان سینه اش به ودیعه گذارده؟ وآنهم نه به خاطر چشم داشت به هر نوع فدیّه...؟ آیا چو نانِ شیعه حقیقی وارثین برحقّ ..... حقیقتاً در ته قلبهاتان احساس آرامش دارید ؟ شما از وراثت انبیاء چه قدر فهم و درک دارید ؟ و سوال آخر را مکرّراً از خود بپرسید ...:واقعا چه قدرت هولناکی شیعه را شیعه ۱۲ امامی ...۱۲ ساعتی...و دوازده فصلی کرد ؟ آیا خداوند یک تای عالمیان با زبان ریاضت کم با شما سخن گفت ؟ (l) ? هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشتن قُربِ بَلا باز
هر روزش ز رویِ صدق و صفا گشته بِـ آهِــدِلَ مّدَمساز
رَوَندگانِ طریقتِ رَه خود بــلا سِ پَرَند
رفیقِ عشق چه غم دارد از نَشیب و فرازهر زمان غمِ حبیبِ نهان بِه زِ گفت و گوی رقیب مکان
که نیست سینهٔ مُحرِم اربابِ کینه، محرمِ راز
اگر چه حُسنِ تو از عشق غیر مُستَغنٓ7ست
من آن نُهم که از این عشقبازی آیم باز
چه گویَمَت که ز سوزِ دوران چه میبینم هر دَوَران گَرده پود
آخرین دور بر سِه و سِهِ سوّمین ۸ هَشت نشر گوئیا
زِ اشک پُرس حکایت نَ پَه ... نَه مَه نَه که خود مَنَم نیمَم به آن غَمّاز
این نفرین آخر چه فتنه بود غَم باز؟ که مَشّاطِهٔ مَشک به آبگینه پر کین قضا انگیخت!
که کرد خُمِ تِرمه نرگسِ مستش ثِرمه ۳۰یَحّ به سُرمهٔ سرو ناز کریم و خال ربابه و ترنّم عمّ بهار
به دینم سپاسِ شی و هی و حَیّ یِراز و شَهد فواکهه که مجلس مائِدِ قَلم مُنَّوَر است به نمودِ عودُ عَلَم دوست هـــــنــــــوظــــــ
گَرَت چو شمع جفایی رِسَد بسوز و بساز بر همان عَمود
غَرَض کِرشمهٔ حُسن است ور نه حاجت نیست
جمالِ دولتِ محمود را به زلفِ ایاز
غزل سُرایی ناهید صرفهای نَبَرَد
در آن مَقام که حافظ برآورد آواز
هر روزش ز رویِ صدق و صفا گشته بِـ آهِــدِلَ مّدَمساز
رَوَندگانِ طریقتِ رَه خود بــلا سِ پَرَند
رفیقِ عشق چه غم دارد از نَشیب و فرازهر زمان غمِ حبیبِ نهان بِه زِ گفت و گوی رقیب مکان
که نیست سینهٔ مُحرِم اربابِ کینه، محرمِ راز
اگر چه حُسنِ تو از عشق غیر مُستَغنٓ7ست
من آن نُهم که از این عشقبازی آیم باز
چه گویَمَت که ز سوزِ دوران چه میبینم هر دَوَران گَرده پود
آخرین دور بر سِه و سِهِ سوّمین ۸ هَشت نشر گوئیا
زِ اشک پُرس حکایت نَ پَه ... نَه مَه نَه که خود مَنَم نیمَم به آن غَمّاز
این نفرین آخر چه فتنه بود غَم باز؟ که مَشّاطِهٔ مَشک به آبگینه پر کین قضا انگیخت!
که کرد خُمِ تِرمه نرگسِ مستش ثِرمه ۳۰یَحّ به سُرمهٔ سرو ناز کریم و خال ربابه و ترنّم عمّ بهار
به دینم سپاسِ شی و هی و حَیّ یِراز و شَهد فواکهه که مجلس مائِدِ قَلم مُنَّوَر است به نمودِ عودُ عَلَم دوست هـــــنــــــوظــــــ
گَرَت چو شمع جفایی رِسَد بسوز و بساز بر همان عَمود
غَرَض کِرشمهٔ حُسن است ور نه حاجت نیست
جمالِ دولتِ محمود را به زلفِ ایاز
غزل سُرایی ناهید صرفهای نَبَرَد
در آن مَقام که حافظ برآورد آواز
- ۲.۲k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط