(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁹⁸

صدای چکیدن آب باعث پریدن ابروی مرد مشکی پوش شد و پوزخند شدیدی رو روی لباش نشوند که سرش داشت زیر دستش له میشد خودشو خیس کرده بود.
جیمین : میدونی همه حق دارن بدونن دارن تاوان چه گناهیو پس میدن پس بزار بهت بگم ..امروز دستای هرزتو به بدن امگای ترسیده ای کشیدی بیهوشش کردی و بهش القابی دادی که فقط شایسته خودته
... م..من
این بار سرش با شدت بیشتری به میز کوبیده شد : هیششششش علاوه بر هرز و حرومی بودن بی ادبم هستی که .. نباید وسط حرف دیگران بپری مردک میدونی اون امگا کی بود؟
اخ یادم رفت اجازه حرف زدن نداده بودم بت ؛ حالا باز کن دهن کثیفتو میدونی اون امگا کی بود؟
مرد که یکی از بادیگارد های بود که امیلی رو دزدیده بودن
گفت او... اون ..من.. ن...نميدونم من فقط دستوراتو پیروی کردم. اون گفت در ازای پول باید اون امگارو بیهوش براش ببرم
جیمین : پس هیچ جای دستورت حرفی از دست زدن به امگای دیگران نبود نه؟
....قر.. قربان..
حرفش وقتی با شدت زیادی روی زمین پرت شد قطع شد : اون امگایی که دستای نجستو بهش زدی و اونقدر ترسوندیش همسر و امگای منه ؛ میدونی توی کل زندگیم
خونای زیادیو ریختم که خب شاید بعضیاشون کمی فقط کمی پشیمونم کرده باشن اما هیچ وقت از ریختن خون کسایی که به ضعیف تر از خودشون ظلم میکردن و موقعی که اشک و التماس و ترس اونا رو میدیدن احساس غرور و قدرت کاذب میکردن پشیمون نشدم ؛ درواقع خیلی . هم لذت بردم از ریختن خونشون
....قر.. قربان خواهش میکنم
جیمین : وقتی ترسشو دیدی لذت بردی ؟ آره؟ وقتی چشما و رایحه ترسیدشو دیدی فک کردی خیلی قوی هستی؟ حالا میبینی چه حسی داشت؟ یا نه باید جور دیگه بهت بفهمونم؟ میدونی اگه همینجا حتی اگه ذره ذره جونتو بگیرمم کسی نمیفهمه؟
مرد بیشتر خودشو گوشه دیوار کشید و وقتی اون نگاه نقره ای قدمی به سمتش نزدیک شد خودشو روی پاهای اون خون خالص
انداخت : قربان من نمیدونستم اون امگا امگای شماست وگرنه حتی از صد کیلومتریشم رد نمیشدم خواهش میکنم
و صدای خشن و بم خون خالص روح رو از تن مرد جدا کرد : و این یعنی اگه امگای من نبود همونطور به هرز بردن دستای نجست ادامه میدادی؟ نه تو واقعا استعدادی توی یادگرفتن درسات نداری
و این اولین مشت سهمگین و سنگین جیمین بود اون الفا نشست فکشو خورد شد
دیدگاه ها (۲)

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

𓆩 پارت ۴۵ 𓆪 🖤🥀مرد پوشه‌ای روی میز انداخت.مرد: پدر ات به دست ...

Fabric of Love~P5ویو بار*صدای خنده های مرد ها و زن های مست ت...

🖤 چند روزه که داغ از دست دادن چند نفر از عزیزانم به خاطر فشا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³³ویو میکا_____چند ثانیه...

مافیای من

Part : eight ادامه دارد ......جیمین و ا.ت رفتن جایی که سفارش...

معرفی فیک جدید

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۵درِ کلاس بسته شد.جیمین هنوز به تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط