Part : eight
Part : eight
ادامه دارد ......
جیمین و ا.ت رفتن جایی که سفارش ها رو میگیرن که چند تا مرد ....
چند تا مرد به ا.ت خیره بودن .
جیمین یهو .....
جیمین : دیدم چند تا مرد به ا.ت نگا میکنن منم .....
رفتم جلو ا.ت وایسادم و کمرشو گرفتم و چسبوندم به خودم و بوسه ایی زدن روی سرش .
ا.ت : جیمین چی کاری میکنی ؟
جیمین : نقش دوست دخترمو بازی کن .
ا.ت : چی چرا ؟
جیمین : اونا دارن بد نگاه میکنن .
ا.ت : آخه....
جیمین : فقط ۱۰ دقیقه .
ا.ت : باشه .
جیمین یه بوسه دیگه روی سر ا.ت گذاشت و بعد ....
بعد نوبتشون شد سفارش بدن که فروشنده دیدشون .
فروشنده : اوه آقای پارک ببخشید منتظر موندین .
جیمین : عیب نداره ببینین خانومم چی میخواد براش بیارین .
ا.ت: وقتی گفت خانومم دیگه هوش از سرم پرید انگار واقعا دوست دخترش بودم .
فروشنده : خانم !
ا.ت : .....
فروشنده : خانم ببخشید !
ا.ت : اوه بله مشروب ۸۰ درصد و ویسکی و....
جیمین : تا حالا الکل خوردی ؟
ا.ت : آره.
جیمین : ۸۰ درصد برات یکم زیاده با دو پیک مست میشی ها .
ا.ت : فکر کنم ظرفیت تو کمه .
جیمین : میبینیم.
فروشنده رفت تا بگه آماده کنن که....
همون دوتا مرد که به ا.ت نگاه میکردن اومدن جلو .
[با شماره نشون میدم ]
مرد ۱ : سلام خانوم .
مرد ۲ : سلام بانو .
ا.ت : .....
جیمین : سیکتیر کنید .
مرد ۱ : شما ؟
ا.ت : ایشون .....
جیمین : نیازی به توضیح نیست .
و بعد جیمین رو کرد به گارسون و گفت
جیمین : سفارش ها رو بیارین رو میزمون.
گارسون : چشم .
جیمین کنر ا.ت رو گرفت و چسبوند به خودش و رفتن روی میز .
ویو تهیونگ :
وای جیا واقعا دختر خوشکله .
دلم میخواد سریع بهش پیشنهاد بدم ولی هنوز یک ساعت هم نیست آشنا شدیم
داشتیم حرف میزدین و من بهش گفتم که جیمین ا.ت رو دوست داره و اونم گفت
جیا : فکر کنم ا.ت هم همین حس رو داره .
تهیونگ : چی ؟؟
جیا : آخه ا.ت وقتی جیمین رو میبینه سرخ میشه .
تهیونگ : شاید .
تهیونگ : داشتیم با جیا حرف میزدیم که ا.ت و جیمین اومدن .
چسبیده بودن به هم من ماتم برده بود .
جیا : وایییی میدونستم بالاخره اعتراف کردید ؟
تهیونگ : چقدر زود .
ا.ت : نه چیزه....
جیمین : فقط مجبور شدیم جلو چند نفر نقش بازی کنیم .
تهیونگ : جلوی کیا ؟
جیا : ولی به نظر من نقش نبوده .آخه هنوز هم داخل بغل همید .
جیمین به خودش اومد و ا.ت رو ول کرد
ا.ت : وقتی جیمین گفت مجبور بودیم قلبم فرو ریخت برای یه لحظه حس کردم دوسم داره .
ا.ت : بشینیم .
جیا : تو پیش جیمین بشین من میخوام پیش تهیونگ بشینم .
تهیونگ : چرا؟
جیا : همین جوری .
ا.ت : شما خم چقد زود اعتراف کردید .
جیا : چی میگی ببند دهنتو .
تهیونگ :[ خنده ]
ا.ت نشست پیش جیمین ولی با فاصله .
بعد کمی نوشیدنی ها رو آوردن و ....
جیمین اومد کنار ا.ت .
ا.ت : میشه بری اون ور تر .
جیمین : چرا ؟
ا.ت : خوشم نمیاد .
جیمین : الان اگه اون دوستت اسمش چی بود سوگمین بود آره اگه اونم بود بدت میومد .
ا.ت : چی میگی ؟
جیمین بیخیال نوشیدنیتو بخور .
ا.ت: باشه .
حدود ۶۰ مین گذشته بود که .....
۱۰ تا کامنت بزارید تا بعدی رو الان بزارم 😇
ادامه دارد ......
جیمین و ا.ت رفتن جایی که سفارش ها رو میگیرن که چند تا مرد ....
چند تا مرد به ا.ت خیره بودن .
جیمین یهو .....
جیمین : دیدم چند تا مرد به ا.ت نگا میکنن منم .....
رفتم جلو ا.ت وایسادم و کمرشو گرفتم و چسبوندم به خودم و بوسه ایی زدن روی سرش .
ا.ت : جیمین چی کاری میکنی ؟
جیمین : نقش دوست دخترمو بازی کن .
ا.ت : چی چرا ؟
جیمین : اونا دارن بد نگاه میکنن .
ا.ت : آخه....
جیمین : فقط ۱۰ دقیقه .
ا.ت : باشه .
جیمین یه بوسه دیگه روی سر ا.ت گذاشت و بعد ....
بعد نوبتشون شد سفارش بدن که فروشنده دیدشون .
فروشنده : اوه آقای پارک ببخشید منتظر موندین .
جیمین : عیب نداره ببینین خانومم چی میخواد براش بیارین .
ا.ت: وقتی گفت خانومم دیگه هوش از سرم پرید انگار واقعا دوست دخترش بودم .
فروشنده : خانم !
ا.ت : .....
فروشنده : خانم ببخشید !
ا.ت : اوه بله مشروب ۸۰ درصد و ویسکی و....
جیمین : تا حالا الکل خوردی ؟
ا.ت : آره.
جیمین : ۸۰ درصد برات یکم زیاده با دو پیک مست میشی ها .
ا.ت : فکر کنم ظرفیت تو کمه .
جیمین : میبینیم.
فروشنده رفت تا بگه آماده کنن که....
همون دوتا مرد که به ا.ت نگاه میکردن اومدن جلو .
[با شماره نشون میدم ]
مرد ۱ : سلام خانوم .
مرد ۲ : سلام بانو .
ا.ت : .....
جیمین : سیکتیر کنید .
مرد ۱ : شما ؟
ا.ت : ایشون .....
جیمین : نیازی به توضیح نیست .
و بعد جیمین رو کرد به گارسون و گفت
جیمین : سفارش ها رو بیارین رو میزمون.
گارسون : چشم .
جیمین کنر ا.ت رو گرفت و چسبوند به خودش و رفتن روی میز .
ویو تهیونگ :
وای جیا واقعا دختر خوشکله .
دلم میخواد سریع بهش پیشنهاد بدم ولی هنوز یک ساعت هم نیست آشنا شدیم
داشتیم حرف میزدین و من بهش گفتم که جیمین ا.ت رو دوست داره و اونم گفت
جیا : فکر کنم ا.ت هم همین حس رو داره .
تهیونگ : چی ؟؟
جیا : آخه ا.ت وقتی جیمین رو میبینه سرخ میشه .
تهیونگ : شاید .
تهیونگ : داشتیم با جیا حرف میزدیم که ا.ت و جیمین اومدن .
چسبیده بودن به هم من ماتم برده بود .
جیا : وایییی میدونستم بالاخره اعتراف کردید ؟
تهیونگ : چقدر زود .
ا.ت : نه چیزه....
جیمین : فقط مجبور شدیم جلو چند نفر نقش بازی کنیم .
تهیونگ : جلوی کیا ؟
جیا : ولی به نظر من نقش نبوده .آخه هنوز هم داخل بغل همید .
جیمین به خودش اومد و ا.ت رو ول کرد
ا.ت : وقتی جیمین گفت مجبور بودیم قلبم فرو ریخت برای یه لحظه حس کردم دوسم داره .
ا.ت : بشینیم .
جیا : تو پیش جیمین بشین من میخوام پیش تهیونگ بشینم .
تهیونگ : چرا؟
جیا : همین جوری .
ا.ت : شما خم چقد زود اعتراف کردید .
جیا : چی میگی ببند دهنتو .
تهیونگ :[ خنده ]
ا.ت نشست پیش جیمین ولی با فاصله .
بعد کمی نوشیدنی ها رو آوردن و ....
جیمین اومد کنار ا.ت .
ا.ت : میشه بری اون ور تر .
جیمین : چرا ؟
ا.ت : خوشم نمیاد .
جیمین : الان اگه اون دوستت اسمش چی بود سوگمین بود آره اگه اونم بود بدت میومد .
ا.ت : چی میگی ؟
جیمین بیخیال نوشیدنیتو بخور .
ا.ت: باشه .
حدود ۶۰ مین گذشته بود که .....
۱۰ تا کامنت بزارید تا بعدی رو الان بزارم 😇
- ۱.۵k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط