{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سر نیاز باز می خوانمت:

از سر نیاز باز می خوانمت:
" خــــــــــــــدا "
می دانی جز تو مرا کسی به سرای امید نمی برد
امید...
همان امیدی که در سیاهی سایه های تاریک تنهایی ام گم شده
تو همیشه تنهایم گذاشتی و به حال خودم وا گذاشتی
می دانم این جسم خاکی بی تو هیچ معنایی ندارد
دست هایم مانده به درگاه پنجره
صدای واضحی مرا می خواند
آری غروب است
خیره می شوم به آیینه
کسی در آینه از من می پرسد
بی قراری باز
بیتابی
روی از آن بر می گردانم می گویم
مرا تابی نیست
اشتیاقی نیست
به این دنیا
شکوه از خود دارم چرا نور امید را هر از گاهی گم می کنم
به کنار آسمان می روم
دست هایم را بلند می کنم و می گویم
خدایا به راستی که تو مهربان ترین مهربانانی پس از گناهم بگذر که تو تنها بخشنده مهربانی
خداوندا مرا ببخش که چشم بر حقیقتی بستم که برایم از روز روشن تر بود
خدایا مرا ببخش که آن قدر مغرور و خودبین بودم
می دانم جرم من این است که مرز بین عشق و دوست داشتن را نمی دانستم
مرزی به فاصله یک قدم و یک نگاه و یا یک جمله
خدایا مرا ببخش که جز شرمندگی چیزی ندارم
حال باید چه کنم
باید چه کنم تا از درگاهت بی جواب بر نگردم
بار الهی جز تو من کسی را ندارم که از او بخواهم مرا ببخشد
خدایا مرا ببخش
مرا ببخش ... مرا ببخش
دیدگاه ها (۷)

او خداوند ناممکن هاستدرحالی که تو بر ممکن گریه میکنی.!🍀💛 ›· ...

باید از خودم معذرت‌خواهی کنم...از خودم بابت تمام روزهایی که ...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

خدای من!!! در هر ثانیه ای که میگذردبی شمار نعمت بر من ارزانی...

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

🌹✨ #شکرگزاری_عالی ✨ 🤲 خدایا هزاران بار شکر و سپاس که روزم را...

عاشقانه های شبنم

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط