دو ماه بعد
دو ماه بعد
از زبان تهیان
پدر و مادرامون اومدن و همه چی خوب شده امروز پرواز داریم بلاخره برمیگردیم کره ماموریت کانادایی ها هم پرونده اش بسته شد و همه چی به نفع ما تمام شد و ازین بابت خوشحالم و وقتی برگشتم کره قراره تهیونگ و کوک جانشین پدرامون بشن و وباهم صلح کنن اینجوری میشیم یه و دوست و یا یه خانواده خوب و من خیلی خوشحالم بلاخره میتونم راحت کنار جونگکوک باشم
با صدای بلندگو به خودم اومدم درسته الان توی فرودگاه هستیم و بلخره اسممونو صدا زدن رفتیم و منو کوک کنار هم نشستیم
کوک. بلخره صلح میکنن و مال من میشی بیبی
تهیان. کوک من الانم مال توهم
راستی مراسم صلح خانواده ها و جانشینی کیه؟
کوک.دو هفته دیگه اول مراسم صلح پدرا و مادرا
شب بعدشم مراسم جانشینی میشه
تهیان.ولی همین الانشم خانواده ها باهم خوبن که
کوک. آره ولی یه زمانی بود که رو هم اسلحه میکشیدن تهدید میکردن و از هم دزدی میکردن محموله هارو میدزدیدن.........
تهیان.حیح چرا من هیچوقت اینارو ندیدم و نشنیدم؟
کوک. خوب بهتر اون زمانا تو و هاوین کوچیکتر بودین
تهیان.هوم....کوکی؟
کوک. جانم؟
تهیان. میترسم؟
کوک.از چی عزیزم؟
تهیان.آخه نگران عشقمون هستم دوست ندارم از هم جدآ
که یهو لباشو گذاشت رو لبام و یه مک زد و جدا شد
کوک. نمیخوام دیگه درموردش حرف بزنیم خوب؟میدونی که من عاشقتم و نمیتونم ازت جدا بشم پس بیا درمورد آینده حرف بزنیم
بلاخره رسیدیم و هرکس رفت عمارت خودش منم رفتم
یه دوش گرفتم کارامو کردم و رفتم پایین پدر و مادرم ته پایین بودن
ب ت. دخترم بیا میخوام باهات صحبت کنم
تهیان. بله بابا جون چیزی شده؟
ب ت. خوب رئیس بزرگ گفته بعد از اینکه با جئون صلح کردیم باید با اونا توی یه عمارت زندگی کنیم چون اینجوری من و جئون و پسرا هرروز باهم درگیریم و کار داریم و اینکه قراره یه ماموریت یکساله بریم پس اینطوری بهتره شما برین پسش هاوین و مادرش اینطوری بیشتر امنیت دارین
تهیان.چیی؟ی..یک.سال؟
وای باورم نمیشه چطوری قراره یکسال بدون جونگکوک برام بگذره؟
تهیان. پس جشن جانشینی؟و بقیه مراسم ها چی میشه؟
ب ت. بعد از مراسم یعنی سه هفته دیگه میریم
تهیان. خیلی خب(بغض)
ته.قشنگم چرا بغض کردی؟
تهیان. آخه دلم برای کوک تنگ میشه
ته.(خنده)فقط کوک؟
تهیان.نه عزیزم دلم برای همتون تنگ میشم
ب ت. ن،ران نباش دخترم زود میگذره
تهیان.امیدارم
ته. حالا ناراحت نباش تا سه هفته دیگه میبینیمون
تهیان. اوکی
رفتم بالا تو اتاقم و زنگ زدم به کوک
از زبان تهیان
پدر و مادرامون اومدن و همه چی خوب شده امروز پرواز داریم بلاخره برمیگردیم کره ماموریت کانادایی ها هم پرونده اش بسته شد و همه چی به نفع ما تمام شد و ازین بابت خوشحالم و وقتی برگشتم کره قراره تهیونگ و کوک جانشین پدرامون بشن و وباهم صلح کنن اینجوری میشیم یه و دوست و یا یه خانواده خوب و من خیلی خوشحالم بلاخره میتونم راحت کنار جونگکوک باشم
با صدای بلندگو به خودم اومدم درسته الان توی فرودگاه هستیم و بلخره اسممونو صدا زدن رفتیم و منو کوک کنار هم نشستیم
کوک. بلخره صلح میکنن و مال من میشی بیبی
تهیان. کوک من الانم مال توهم
راستی مراسم صلح خانواده ها و جانشینی کیه؟
کوک.دو هفته دیگه اول مراسم صلح پدرا و مادرا
شب بعدشم مراسم جانشینی میشه
تهیان.ولی همین الانشم خانواده ها باهم خوبن که
کوک. آره ولی یه زمانی بود که رو هم اسلحه میکشیدن تهدید میکردن و از هم دزدی میکردن محموله هارو میدزدیدن.........
تهیان.حیح چرا من هیچوقت اینارو ندیدم و نشنیدم؟
کوک. خوب بهتر اون زمانا تو و هاوین کوچیکتر بودین
تهیان.هوم....کوکی؟
کوک. جانم؟
تهیان. میترسم؟
کوک.از چی عزیزم؟
تهیان.آخه نگران عشقمون هستم دوست ندارم از هم جدآ
که یهو لباشو گذاشت رو لبام و یه مک زد و جدا شد
کوک. نمیخوام دیگه درموردش حرف بزنیم خوب؟میدونی که من عاشقتم و نمیتونم ازت جدا بشم پس بیا درمورد آینده حرف بزنیم
بلاخره رسیدیم و هرکس رفت عمارت خودش منم رفتم
یه دوش گرفتم کارامو کردم و رفتم پایین پدر و مادرم ته پایین بودن
ب ت. دخترم بیا میخوام باهات صحبت کنم
تهیان. بله بابا جون چیزی شده؟
ب ت. خوب رئیس بزرگ گفته بعد از اینکه با جئون صلح کردیم باید با اونا توی یه عمارت زندگی کنیم چون اینجوری من و جئون و پسرا هرروز باهم درگیریم و کار داریم و اینکه قراره یه ماموریت یکساله بریم پس اینطوری بهتره شما برین پسش هاوین و مادرش اینطوری بیشتر امنیت دارین
تهیان.چیی؟ی..یک.سال؟
وای باورم نمیشه چطوری قراره یکسال بدون جونگکوک برام بگذره؟
تهیان. پس جشن جانشینی؟و بقیه مراسم ها چی میشه؟
ب ت. بعد از مراسم یعنی سه هفته دیگه میریم
تهیان. خیلی خب(بغض)
ته.قشنگم چرا بغض کردی؟
تهیان. آخه دلم برای کوک تنگ میشه
ته.(خنده)فقط کوک؟
تهیان.نه عزیزم دلم برای همتون تنگ میشم
ب ت. ن،ران نباش دخترم زود میگذره
تهیان.امیدارم
ته. حالا ناراحت نباش تا سه هفته دیگه میبینیمون
تهیان. اوکی
رفتم بالا تو اتاقم و زنگ زدم به کوک
- ۷.۲k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط