فیک کوک
فیک کوک
فصل ²
پارت ⁶
ویو لنا
قرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت ها ببینم ولی یه ترسی ته وجودم احساس میکردم ، امروز بعد از رفتن ته به شرکت باباش رفتم یکم خرید کنم و برای امشب
ویو ا.ت
بعد ازاینکه دیشب کوک منو رسوند خونه خودش رفت و من دوباره تنها شدم ( پس انتظار داشتی کوکی هم بمونه پیشت ؟ کور خوندی بدبخت )
پس مستقیم رفتم سمت اتاقم و ولوشدم روی تختم ( آخ که چقد حال میده ) امروز با دیدم یه پیامک از کوک شوکه شدم چون معمولا اون از پیام خوشش نمیومد ( اصلامگه چقد میشناسیش ) نوشته بود :
( ا.ت عسلم صبح بخیر ، امروز نیا شرکت قراره امشب بریم به دیدن لنا و ته )
همین کافی بود که روزم رو بسازه پس زود رفتم سمت حموم و بعد از یه دوش ۲۰ مینی بیرون اومدم و مشغول خوردن صبحونه شدم ...
ویو کوک
به ات پیام داده بودم که میریم رستوران ( من یادم نمیاداا) ولی هنوز مطمئن نبودم که واقعا دلم چی میخواد ( اهم منظورم ته که نیستاا)ولی به هر حال فک کنم خوب میشه لنا رو ببینم ( اوخودا برادر نمونههههه)
پس زود رفتم شرکت و کار های ضروری رو کردم و رفتم دنبال ا.ت ...
فصل ²
پارت ⁶
ویو لنا
قرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت ها ببینم ولی یه ترسی ته وجودم احساس میکردم ، امروز بعد از رفتن ته به شرکت باباش رفتم یکم خرید کنم و برای امشب
ویو ا.ت
بعد ازاینکه دیشب کوک منو رسوند خونه خودش رفت و من دوباره تنها شدم ( پس انتظار داشتی کوکی هم بمونه پیشت ؟ کور خوندی بدبخت )
پس مستقیم رفتم سمت اتاقم و ولوشدم روی تختم ( آخ که چقد حال میده ) امروز با دیدم یه پیامک از کوک شوکه شدم چون معمولا اون از پیام خوشش نمیومد ( اصلامگه چقد میشناسیش ) نوشته بود :
( ا.ت عسلم صبح بخیر ، امروز نیا شرکت قراره امشب بریم به دیدن لنا و ته )
همین کافی بود که روزم رو بسازه پس زود رفتم سمت حموم و بعد از یه دوش ۲۰ مینی بیرون اومدم و مشغول خوردن صبحونه شدم ...
ویو کوک
به ات پیام داده بودم که میریم رستوران ( من یادم نمیاداا) ولی هنوز مطمئن نبودم که واقعا دلم چی میخواد ( اهم منظورم ته که نیستاا)ولی به هر حال فک کنم خوب میشه لنا رو ببینم ( اوخودا برادر نمونههههه)
پس زود رفتم شرکت و کار های ضروری رو کردم و رفتم دنبال ا.ت ...
- ۳۰۸
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط