باز هم یک شب طولانی و مهتاب دگر
باز هم یک شب طولانی و مهتاب دگر
جوشش خاطره ها،فاصله ها،درد دگر
خفته ام در بغل مثنوی و شعر و غزل
تو کجا عشق ترین؟در دل دلدار دگر
یاد آن وعده ی دیدار در آن کوچه تنگ
بوی خاک و نور ماه و بوسه باران دگر
قلم و کاغذ کاهی و هم آوازی عود
شمع تنهایی و عکس تو و سیلاب دگر
گله دارم ز دل خون شده ام،خامم کرد
می نویسم به خدا،شکوه و طومار دگر
روزگارم به تقاضا و تمنا طی شد
تا زبالا برسد مژده ی دیدار دگر
هرچه کردم نشد از یاد تو فارق گردم
بسته تقدیر به رویم در دلدار دگر
جوشش خاطره ها،فاصله ها،درد دگر
خفته ام در بغل مثنوی و شعر و غزل
تو کجا عشق ترین؟در دل دلدار دگر
یاد آن وعده ی دیدار در آن کوچه تنگ
بوی خاک و نور ماه و بوسه باران دگر
قلم و کاغذ کاهی و هم آوازی عود
شمع تنهایی و عکس تو و سیلاب دگر
گله دارم ز دل خون شده ام،خامم کرد
می نویسم به خدا،شکوه و طومار دگر
روزگارم به تقاضا و تمنا طی شد
تا زبالا برسد مژده ی دیدار دگر
هرچه کردم نشد از یاد تو فارق گردم
بسته تقدیر به رویم در دلدار دگر
- ۳.۰k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط