عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت
/حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
/آفتابی زد و ویرانه ی دل روشن کرد/
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت/
خیره شد چشم دل از جلوه ی مستانه ی او
/تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت/
برو ای ناصح مجنون ز پی کار دگر
/نقش بر آب مزن کار من از کار گذشت/
هرچه غم هست خدایا به دل من بفرست
/که بلای دل ما از کم و بسیار گذشت
/یاد آن صبح درخشنده که میگفت ''عماد''
/عافبت مهر درخشید و شب تار گذشت (
عماد خراسانی
/حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
/آفتابی زد و ویرانه ی دل روشن کرد/
لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت/
خیره شد چشم دل از جلوه ی مستانه ی او
/تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت/
برو ای ناصح مجنون ز پی کار دگر
/نقش بر آب مزن کار من از کار گذشت/
هرچه غم هست خدایا به دل من بفرست
/که بلای دل ما از کم و بسیار گذشت
/یاد آن صبح درخشنده که میگفت ''عماد''
/عافبت مهر درخشید و شب تار گذشت (
عماد خراسانی
- ۲.۶k
- ۰۲ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط