{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

×قسمت هفت×پارت دو

×قسمت هفت×پارت دو
به پاکان خیره شدم
گوشه چشمش خیس بود
دستشو برد سمت چشمش که پاکش کنه
دستشو گرفتم
توی دستام فشار دادم
محکم
کارام غیرعادی بود
اروم زمزمه کردم:ناراحت نباش
لبخند زد
مهربون
و این اولین باری بود که توی چشماش چیزی به اسم خباثت نمیدیدم
شاید اگه خجالت نمیکشیدم پاکانو بغل میکردم و محکم به سینم فشارش میدادم
اما نمیشد متاسفانه
پاکان اشکاشو پاک کرد و گفت:میخوای درس بخونیم یا توام مثل من حسشو نداری !؟
_منم مثل تو
_خب..
_اون دختره‌...اسمش چیه !؟
_ترنم
_اها..خب...کی میان !؟
_نمیدونم
فقط میدونم توی همین هفته میرسن
_باشه
_ایدا !؟
_هوم
_واسه چی قبول کردی کمکم کنی
نگو فقط واسه عکست بود که باور نمیکنم
چون توام میدونی من همچین ادمی نبودم که کار کثیفی مثل پخش کردن عکستو انجام بدم
_چرا..فقط واسه عکسم بود
_باور نمیکنم
_باور نکن..توی این دور و زمونه ادمه چشمشم نمیتونه اعتماد کنه
چجوری توقع داشتی من بهت اعتماد کنم وقتی که فقط سرجمع یه هفته و نصفی میشناسمت
_نمیدونم..اخه من تورو توی این یه هفته و نصفی خیلی شناختم...گفتم شاید توام مثل من باشی
_خیلی شناختیم ؟؟ ینی چی !؟
_ینی نقطه ضعفت دستم اومده
ینی میدونم به چی حساسی و چی بهت قدرت میده
چیزایی که دوست داری رو میشناسم
اخلاقات دستم اومده
و خیلی چیزای دیگه
_جدی !؟
_اره
_ولی من فقط فهمیدم که تو یه پسر از خود راضی مغرور پررو وحشی بی انصاف زبون دراز فضول و از خود راضی هسی
_از خود راضی رو دو بار گفتی
_میدونم...چون بیشتر از بقیه از خود راضی هسی
_خب..همین قدر شناخت کافیه..چون من بیشتر از این چیزی ندارم که بشناسیش !!
_مطمئنی!؟
_اره
_ولی من مطمئن نیسم
_چطور؟؟
_آخه من همین الان یه چیز دیگه رو هم فهمیدم
_چی !؟
نمیدونستم حرفی که میخوام بزنم به نفعم خواهد بود یا نه
ولی طبق شناختی که سر جمع از کل پسرا داشتم میدونستم نگم بهتره
یقینا اگه بهش میگفتم تو خیلی گاهی اوقات مهربون و معصوم میشی پررو میشد و بیشتر از این به خودش مغرور میشد
پس یکم فکر کردم و به جای حرف دلم یه چیز دیگه گفتم
_اینکه علاوه بر اونا تو خیلی بی رحمی
_چطور !؟
_نامرد خان مگه من چیکارت کرده بودم که رفتی تقلبامو لو دادی ؟؟
_عمه من از بالای بالکن بشقاب کوبوند تو کلم !؟
_از قصد نبود که
_حالا هر چی..دردم که اومد
_من که پانسمانت کردم
_مزد پانسمانتو جدا گرفتی
چشمام درشت شد
_مزدشو !؟چه مزدی ؟؟
یه لبخند شیطون زد و گفت:دست کشیدن توی موهای پسر بردم خیلی حال میده ..نه ؟؟
دندونامو به هم فشردم و محکم کوبوندم روی شونش
اخش رفت هوا
_وحشی چرا میزنی!؟
_تو چرا انقد بیشعوری اخه
من کی دست بردم تو موهات !؟
_نبردی !؟
_اصن به فرض که برده باشم..توام تلافیشو در اوردی دیگه
_کدوم تلافی ؟؟ منظورت تقلباته ؟؟
_نخیر
_پس چی !؟
_عکسمو کش رفتی که اگه من دست تو همه جاتم ببرم باهات بی حساب نمیشم
چشماش درشت شد
چرا این شکلی شد این !؟
به حرفام فکر کردم
`عکسمو کش رفتی که اگه من دست تو همه جاتم ببرم باهم بی حساب نمیشیم`
نا خداگاه دستمو اوردم جلوی دهنم
وااااای خدااااااااا
چی گفتم من
جیییییییییییییییییغ
الهی لال شم که راحت شم دیگه
پاکان با لبخند خبیثی به صورتم نزدیک شد
انقدری که نفساش میخورد توی صورتم
منم هی میرفتم عقب و عقب تر
گفت:حالا بگو میخوای دست ببری کجام...شاید بی حساب شدیم
داشتم اب میشدم از خجالت که یهو در باز شد و مامان اومد توی اتاق
پاکان دستپاچه شد و جوری وانمود کرد که انگار یه چیزی پشت من گم شده و مجبور شده روی من خم بشه تا پیداش کنه
گفت:ایدا ببین مداد من اونجا نیس !؟
_نه نه..اینجا چی چی چیزی نیس
مامان لبخندتصنعی زد و در حالی که یه سینی پر از شربت و شیرینی و میوه های پوست کنده شده میزاشت جلومون گفت : خسته نباشید بچه ها..انگار خیلی درس خوندید ..البته اگه همش پیدا کردن مدادتون نباشید
بعدم خواست از اتاق خارج بشه که پاکان هول هولکی مثه این استثنایی های کم عقل گفت:خدافز
ولی مامان رفته بود بیرون و نشنید
محکم کوبوندم تو سینش
_باز چته !؟
_نیگا چجوری ابرومو بردی پیش مامانم
_به من چه...خودت اول پیشنهاد دادی که دست ببری همه....
دستمو گرفتم جلوی دهنش که جملش ناتموم موند
_خفه شوووووووووووو
_باشه بابا...میخوای درس بخونیم چهارتا خط که حرف مامانت راست از اب در نیاد ؟؟
_کدوم حرفش؟
_همون دنبال مداد گشتنه
_اهان...باشه
بعدم صفحه های کتابمو جابه جا کردم تا مشکلای درسیمو پیدا کنم
و اون روز گذشت
موقع رفتن پاکان باهم قرار گذاشتیم که یه روز قبل اومدن ترنم باهم یه جایی قرار بزاریم و برنامه اولین روز همکاریمونو بریزیم
حالا که قضیه رو فهمیده بودم مصمم تر از قبل شده بودم واسه کمک به پاکان
حالا که فک میکنم دلیل کمک کردن من به پاکان فقط نجات دادن عکسم نبود
شاید یه کمک دوستانه بود


پ.ن :یه قسمت دیه ط
دیدگاه ها (۳۰)

سلام دوستان من میخام ویسگونمو پاک کنم دوباره نصب کنم شاید تو...

پارت ۴(باکوگو دوستت دارم ) ادامه پارت قبل باکوگو گفت:آهان او...

𝐆𝐎𝐎𝐆𝐎𝐎𝐒𝐇 💚𝐿𝑦𝑟𝑖𝑐𝑠;𝐴𝑟𝑑𝑎𝑙𝑎𝑛 𝑆𝑎𝑟𝑓𝑎𝑟𝑎𝑧 𝑀𝑢𝑠𝑖𝑐;𝐹𝑎𝑟𝑖𝑑 𝑍𝑜𝑙𝑎𝑛𝑑 پُـرسـش...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : one ویوی جونگ کوک :دوباره اونو ...

سلام خانومیاخب...فکر کنم دیگه وقتشه حرف آخرمو بزنم نمیدونم.....

گزارش شد حاجی دردت چیه بگو شاید کمکت کردم خب اگه فکر میکنی م...

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط