ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤
ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤
Part : one
ویوی جونگ کوک :
دوباره اونو توی خواب دیدم . یعنی اون کی میتونست باشه ؟ یه آدم با دم و شاخ ! به حق چیزای ندیده ! خواب جن و پری نمیدیدم که اونم دیدم ! انگار سال ها بود که میشناختمش ...
توی دنیای افکارم غرق بودم که با بوی گند حرفاش از این دنیای شیرین بیرون اومدم .
_عه بیبی بوی بیدار شدی ! چرا انقدر خسته ای ؟ تازه میخوایم شروعش کنیم .
این بار دیگه نمیتونستم . دیگه بسم بود . دیگه نمیتونم این دست درازی های این پیرمرد حریصو تحمل کنم . باید یکاری میکردم . یا خون خودم ریخته میشد یا این مردک .
_ چیه ؟ زبونتو موش خورده ؟
+نه ... من ... من فقط ...
دستای کثیف و بی رحمش مثل یه افعی بهم نزدیک و نزدیک تر میشد . نمیدونستم باید چی کار کنم یا دارم چی کار میکنم . همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد .
دستام خیلی سریع حرکت کردن و مچ دستشو پیچوندن . قبل از اینکه بتونه داد بزنه بالشتو برداشتم و محکم رو صورتش فشار دادم . دستاشو زیر دستام قفل کردم و اجازه دادم خشمم ، خشم این همه سال سرازیر بشه ...
Part : one
ویوی جونگ کوک :
دوباره اونو توی خواب دیدم . یعنی اون کی میتونست باشه ؟ یه آدم با دم و شاخ ! به حق چیزای ندیده ! خواب جن و پری نمیدیدم که اونم دیدم ! انگار سال ها بود که میشناختمش ...
توی دنیای افکارم غرق بودم که با بوی گند حرفاش از این دنیای شیرین بیرون اومدم .
_عه بیبی بوی بیدار شدی ! چرا انقدر خسته ای ؟ تازه میخوایم شروعش کنیم .
این بار دیگه نمیتونستم . دیگه بسم بود . دیگه نمیتونم این دست درازی های این پیرمرد حریصو تحمل کنم . باید یکاری میکردم . یا خون خودم ریخته میشد یا این مردک .
_ چیه ؟ زبونتو موش خورده ؟
+نه ... من ... من فقط ...
دستای کثیف و بی رحمش مثل یه افعی بهم نزدیک و نزدیک تر میشد . نمیدونستم باید چی کار کنم یا دارم چی کار میکنم . همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد .
دستام خیلی سریع حرکت کردن و مچ دستشو پیچوندن . قبل از اینکه بتونه داد بزنه بالشتو برداشتم و محکم رو صورتش فشار دادم . دستاشو زیر دستام قفل کردم و اجازه دادم خشمم ، خشم این همه سال سرازیر بشه ...
- ۱۵۲
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط