یاری آن است که زهر از قبلش نوش کنی

یاری آن است که زهر از قبلش نوش کنی

نه چون رنجی رسدت یار فراموش کنی

هاون از یار جفا بیند و تسلیم شود

تو چه یاری که چو دیگ از غم دل جوش کنی

بله اینجوریاس ......
دیدگاه ها (۳۱)

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط