درختی که عاشق هیزم شکن شد #دلنوشته

کمی که با دقت تر می نگرم بیشتر و بیشتر به پوچ و تهی بودن زندگی پی می برم.

عمرمان به سرعت نور می گذرد...

خیلی وقت است بجای آرزوی داشتن ماشین سفر زمان، آرزوی داشتن ساعتی را دارم که هرگاه کوکش نکردم دگر عمرم هم نگذرد.

نه که بگویم شرایط زندگی ام خوب است، نه!

اینجا؛ در این میان که من ایستاده ام، فقط تبر میخورم.

اگر جوانه ای بودم و یا درختی بلند قامت زخم نمی دیدم.

اما باکی ز تبر نیست!

چه خوش تر از تبری که او بزند!

اگر بدانی هر بار که می آید و مشتی روی احساسم می کوبد چقدر از آمدنش شادمان می شوم!

آنقدر دیدن چشمانش حیرت آور است که یادم می رود آن چه که دارد نابود می شود قلب من است!

ای وای! نکند تکه های شکسته قلبم انگشتان ظریفش را جریحه دار کند.


خب! داشتم می گفتم...

دنیا آنقدر ها ارزش ندارد.

همان خورشیدی که صبح طلوع می کند شب نشانی اش را ماه هم نمی داند.

آن کس که می خندد چندی بعد پشت توده ی غم پنهان می شود.

کودکی متولد می شود و پیرمردی کهنسال از دنیا می رود.

تو می آیی و او میرود...

او میرود...

او میرود...

دور می شود، خسته می شود و می نشیند نفسی تازه کند که دیگری می آید. این بار نه در کنار تو بلکه در کنار او؛ کسی که رفت اما خاطرش را نبرد.

آن دو در گوشه ای از این دنیا به هم می رسند. آن کس که آمد هم یک روزی می رود تا به او یاد آوری کند رفتن چقدر کشنده است، تا درک کند بازی با احساس و روح چقدر درد دارد!

و تو بی آنکه بدانی یک نفر انتقامت را می گیرد.

و این چرخه ادامه دارد...

همه ی ما در گوشه ای نشسته ایم و به آن کس که تنهایمان گذاشت می اندیشیم. اما میان افکارمان جایی برای فکر کردن به آن کس که تنهایش گذاشتیم نیست!

شاید خودت ندانی و یا فراموش کرده باشی، اما من خوب میدانم؛ چقدر ناخواسته احساس او را کشتی و چقدر قلبش را شکستی...

تو نمی دانستی اما من به یادت آوردم. جمله ی بالا را که خواندی یاد چه کسی افتادی! من هم همان را گفتم...


از طرف انسان حقیری که آمد تلنگری به تو بزند و به یادت بیاورد چقدر خواسته و یا ناخواسته بی رحم بودی. اکنون هم مانند همه ی انسان ها قدم زنان به گوشه ی تنهایی خودش می رود.
دیدگاه ها (۱)

قاعده ۳۸

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

کپشن پست : شنیدم که چون قوی زیبا بمیردفریبنده.زاد و یاس.بمیر...

در میان تمام زیبایی‌های این دنیا، هیچ‌کدام به عمقِ نگاه تو ن...

در پی آن آرزوی بی‌کرانای رضا در طلب این آشیان خسته و تنها شد...

بسم الله الرحمن الرحیم پرهیز از دروغ - بزرگان گفته اند که هی...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط