نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی
دلم از تو چون نرنجد که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکر دهانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که ز تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
عجبت نیاید از من، سخنان سوزناکم
عجب است اگر نسوزم چو بر آتشم نشانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو، من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب، کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت، خجلم ز بی زبانی
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانم بدهم، به مژدگانی
مده ای رفیق، پندم که به کار در نبندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی، دگر آن سمر نخوانی
دل دردمند ما هم ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی
دلم از تو چون نرنجد که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکر دهانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که ز تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
عجبت نیاید از من، سخنان سوزناکم
عجب است اگر نسوزم چو بر آتشم نشانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو، من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب، کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت، خجلم ز بی زبانی
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانم بدهم، به مژدگانی
مده ای رفیق، پندم که به کار در نبندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی، دگر آن سمر نخوانی
دل دردمند ما هم ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
- ۲.۱k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط